من و كنج غم و خاطر ز سوداى گلى برهم * كجا پرواى باغ و ميل گلگشت چمن دارم
رخ شيرين نديده جان شيرين داد در راهش * به دل صد كوه غم از رهگذار كوهكن دارم
هواى گلرخان شهر تبريزم چو « خادم » شد * دلم بگرفت در غربت تمناى وطن دارم
( مقدمه بر روضات الجنان ، ج 1 ، ص 9 - 40 ؛ ج 2 ، ص 631 - دانشمندان آذربايجان ، ص 149 )
خازن تبريزى
محمد امين ملقب به آقاسى و متخلص به « خازن » فرزند ضياء الدّين ، از تبريزيهاى ساكن عباسآباد اصفهان و از سخنوران سدهء يازدهم هجرى قمرى : زمان شاهعباس كبير است .
مردى زشتخو بود و به مجرد تو همى رشتهء محبت را مىگسيخت . از اصفهان به شيراز رفت و مدتى آنجا اقامت يافت .
طبعش در اقسام سخنورى بر كمال بوده از اوست :
عيسى چو به خورشيد برافراخت علم را * بسپرد به لعل شكرافشان تو دم را
* * *
عشق توام از خير و شر دهر برى ساخت * در حشر مرا نامهء اعمال سفيد است
* * *
بود ز تنگى دل غنچهسان دل جمعم * چو گل شكفتگيم باعث پريشانى است
* * *
چشم گيرندهتر از چنگل شاهين قضاست * مژه برگشتهتر از بخت من بىسروپاست
* * *
گلشن فردوس اگر خواهى مرنجان خلق را * سد راهى چون غبار خاطر احباب نيست
* * *
تا ز خون گرم تو گرديده در خاطر گره * رشك مىسوزد اگر در خاطرى جا مىكند
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 206 - شمع انجمن ، ص 146 - دانشمندان آذربايجان ، ص 9 - 10 - الذريعة ، ج 9 ، ص 27 )