وى در شعر « خادم » تخلص مىكند . نمونهيى از اشعار اوست در نعت مصطفى عليه السلام :
احسن حسنى است اتصال محمد * ابغض اشياست انفصال محمد
روشنى آفتاب و ماه چه باشد * شمهيى از پرتو جمال محمد
سايهء عرش برين و چرخ مقرنس * ظل قليليست از ظلال محمد
آيهء قربى كه واقع است به قرآن * آمده است آن به شان آل محمد
آيد اگر بر شما مصيبتى از دهر * ياد نماييد ز ارتحال محمد
روز قيامت ز كردهات چو پرسد * فكر جوابى كن از سؤال محمد
رتبهء « خادم » همين بس است كه باشد * خادمى از خادمان آل محمد
* * *
فغانى كه از مبتلايى برآيد * چه غم كز غم دلربايى برآيد
مراديست جان را كه بيند رخ او * مرادِ دلِ بينوايى برآيد
پىِ انتظارش بود گوش بر در * چه باشد كه آواز پايى برآيد
حذر كن ز آميزش خلق عالم * مبادا كه ناگه صدايى برآيد
غنى سازدت شيوهء عشقبازى * كى اين شيوه از هر گدايى برآيد
به وقت در و چون رسد كشت عاشق * بناگاه ابر بلايى برآيد
بهجز لالهء شوق چيزى نباشد * چو از خاك « خادم » گيايى برآيد
* * *
نپندارى كز آن گل چاكها در پيرهن دارم * كه صد چاك دگر در سينه ز آن نازكبدن دارم
غم او در رگ جانم فروبردهست چنگ خود * عجب دانم ز چنگش جان برم زين غم كه من دارم
ز اول طالعم برگشته بود و بختم آشفته * من اين سرگشتگى آخر ز بخت خويشتن دارم
مرا در دل كه چون او را ببينم رازها گويم * يكى ز آنها نيارم گفت در دل صد سخن دارم