آداب و اخلاقش دلپذير از بيم و هراس محاصرين و صداى دلخراش توپ و شرپنل و از تأثر گرفتارى پدر پير در همان روز همهمه و ملحمه دلش باخته و كارش ساخته شده چندى حليف بستر بود .
هرچه كرديم از دعا و از دوا * درد افزون گشت و حاجت ناروا
از هم و غم دنيى مستريح شد .
و در وقوع اين مصيبت جانگداز بجز جناب شيخ سيف الدّين ميرزا كه فرط حميت نمود و شرط رحمت بجا آورد ساير اقوام و ذوى الارحام نه همين غمخوارى و تعزيت سوكوارى ننمودند ، بلكه غالبا به شماتت برخاسته ابتلاى به اين بلاى ناگهانى و قضاى آسمانى را عقوبت و عزاى مخالفت معبود حقيقى و ولى نعمت محمد على ميرزا قلمداد كردند . ذلك مبلغهم من العلم چنان كه در پاسخ شاه وحشىسيرت ديوصورت در موقعى . . .
اكنون اگر حيات خود را بخواهم و هنوز از زندگانى آمال و امانى داشته باشم همان پيشامد سعادت اهل ايران و ترقيات معنويهء حوزهء ايمان است كه نتيجهء اين همه فداكاريها و گرفتاريهاست و اين رشتهء اميدوارى متصل به دستگاه غيب است كه منزه از عيب است و گرنه وضع و نمود عالم شهود را موزون و درخور خورسندى نمىبينم تا الطاف خفيه و توجهات غيبيه در دستگيرى اين ملت بيچاره چه قدرتى خارقالعاده بنمايد كه دسائس بقية السيف از مستبدين در بنيان مرصوص اتفاق و اتحاد مجاهدين باعث ثلمهء ناگوار نشود و ظهورات بر خلاف انتظار پيش نيايد . . . » .
فرصت دربارهء او گفته :
بلندنام دو شيخ الرئيس در زمن است * يكى ابو على و ديگرى ابو الحسن است
از اشعار اوست :
خرَّم آن دم كه به دام تو گرفتار افتد * فكر آزاده ز انديشهء هر كار افتد
عجبا طرهء طرار تو اى فتنهء روم * كز بناگوش تو بر دوش به يكبار افتد
يا يكى زنگى رقاص كه در سطح بلور * دستوپابسته به يكبار نگونسار افتد
قتل اين بىگنهان در ره عشقت به خطا * اتفاقى است كه در كوى تو بسيار افتد
بعد از اين با قدم صدق به ميخانه رويم * كار سهل است اگر بر در خمار افتد
« حيرتا » بر سر آنم كه ز مستى گه رقص * بازم از سر به ره ميكده دستار افتد