تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
آداب و اخلاقش دلپذير از بيم و هراس محاصرين و صداى دلخراش توپ و شرپنل و از تأثر گرفتارى پدر پير در همان روز همهمه و ملحمه دلش باخته و كارش ساخته شده چندى حليف بستر بود .
هرچه كرديم از دعا و از دوا * درد افزون گشت و حاجت ناروا
از هم و غم دنيى مستريح شد . و در وقوع اين مصيبت جانگداز بجز جناب شيخ سيف الدّين ميرزا كه فرط حميت نمود و شرط رحمت بجا آورد ساير اقوام و ذوى الارحام نه همين غمخوارى و تعزيت سوكوارى ننمودند ، بلكه غالبا به شماتت برخاسته ابتلاى به اين بلاى ناگهانى و قضاى آسمانى را عقوبت و عزاى مخالفت معبود حقيقى و ولى نعمت محمد على ميرزا قلمداد كردند . ذلك مبلغهم من العلم چنان كه در پاسخ شاه وحشىسيرت ديوصورت در موقعى . . . اكنون اگر حيات خود را بخواهم و هنوز از زندگانى آمال و امانى داشته باشم همان پيشامد سعادت اهل ايران و ترقيات معنويهء حوزهء ايمان است كه نتيجهء اين همه فداكاريها و گرفتاريهاست و اين رشتهء اميدوارى متصل به دستگاه غيب است كه منزه از عيب است و گرنه وضع و نمود عالم شهود را موزون و درخور خورسندى نمىبينم تا الطاف خفيه و توجهات غيبيه در دستگيرى اين ملت بيچاره چه قدرتى خارق‌العاده بنمايد كه دسائس بقية السيف از مستبدين در بنيان مرصوص اتفاق و اتحاد مجاهدين باعث ثلمهء ناگوار نشود و ظهورات بر خلاف انتظار پيش نيايد . . . » . فرصت دربارهء او گفته :
بلندنام دو شيخ الرئيس در زمن است * يكى ابو على و ديگرى ابو الحسن است
از اشعار اوست :
خرَّم آن دم كه به دام تو گرفتار افتد * فكر آزاده ز انديشهء هر كار افتد عجبا طرهء طرار تو اى فتنهء روم * كز بناگوش تو بر دوش به يك‌بار افتد يا يكى زنگى رقاص كه در سطح بلور * دست‌وپابسته به يك‌بار نگونسار افتد قتل اين بىگنهان در ره عشقت به خطا * اتفاقى است كه در كوى تو بسيار افتد بعد از اين با قدم صدق به ميخانه رويم * كار سهل است اگر بر در خمار افتد « حيرتا » بر سر آنم كه ز مستى گه رقص * بازم از سر به ره ميكده دستار افتد
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 325 | عزيز دولت آبادى