تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

حيدرى تبريزى

از سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى تبريز است به حرفهء سراجى روزگار مىگذرانيد و چند نوبت به هند رفت و در نظر آن مردم قبول تمام يافت . وى از شاگردان لسانى شيرازى و از معاصران طوفى و وقوعى و شريف تبريزى بود . مؤلف خلاصة الاشعار به سال 985 در كاشان با او ملاقات و ديوان غزلياتش را كه بالغ بر شش هزار بيت بوده ملاحظه كرده است . ميان حيدرى و مولانا وحشى مهاجات شده و وحشى يك مثنوى تمام در هجو وى گفته است . به نوشتهء امين احمد رازى در به دو جوانى به هند رفت و از محمد قاسم خان نيشابورى رعايت بسيار يافت و با آنكه در هند به نوايى رسيده بود اين رباعى بگفت :
در كشور هند شادى و غم معلوم * آنجا دل شاد و جان خرم معلوم جايى كه به يك روپيه آدم نخرند * آدم معلوم و قدر آدم معلوم
و بعد آنجا را به قصد تبريز ترك گفت ولى بعد از چند وقت باز به هندوستان عزيمت كرد و . . . قصيده‌يى در مدح اكبر پادشاه هند در سلك نظم كشيد و به قول خوش‌گو ده‌هزار روپيه با اسب و خلعت صله يافت و چون خازن در تسليم آن تأخير نمود اين قطعه در تقاضا انشا كرد :
مشكلى دارم شها خواهم كنم پيش تو عرض * ز آنكه زين مشكل مرا صد داغ حسرت بر دل است سيم و زر انعام كردى ليك از خازن مرا * هم گرفتن مشكل و هم ناگرفتن مشكل است
و بعد از اخذ صله به تبريز برگشت و در تكيهء حيدر كه مطلب اعلاش بود فروكش نمود . حيدرى به طلاقت لسان معروف و صحبت وى از شعرش گرمتر بود . علاوه بر ديوان غزلياتش ، در تتبع بوستان سعدى مثنوىاى انشا نمود ولى شهرت نيافت تاريخ فوت او را سال 1000 هجرى قمرى نوشته‌اند .