ز مقطع چه گويم كه هر مقطعى * ز فيض ابد را بود منبعى
شده طالع از مطلع هر غزل * فروغ تباشير صبح ازل
به صورتپرستان كوى مجاز * ز شاه حقيقى نشان داده باز
نسخهيى از ديوان او در موزهء بريتانيا به نشانهء 9493
or
نوشتهء 893 هست
( فهرست نسخهها ، ج 3 ، ص 2301 ) .
وقتى فرزندش پير بداق بر عليه او قيام كرد و قلعهء بغداد را تصرّف نمود جهان شاه اين قطعه را به قصد نصيحت به وى فرستاد :
اى خلف از راه مخالف متاب * تيغ بيفكن كه منم آفتاب
شاه منم ملك و خلافت مراست * تو خلفى از تو خلافت خطاست
غصب مكن منصب پيشين ما * غصب روا نيست در آيين ما
اى پسر ارچه به شهى درخورى * با پدر خويش مكن سرورى
تيغ مكش تا نشوى شرمسار * شرم منت نيست ز خود شرم دار
تيغ كه سهراب به رستم كشيد * هيچ شنيدى كه ز گيتى چه ديد
با چو منى تيغفشانى مكن * دولت من پير و جوانى مكن
گر سپهم پا به ركاب آورند * ريگ بيابان به حساب آورند
كوه بجنبد چو بجنبم ز جاى * چرخ نخيزد چو نخيزم به پاى
گرچه جوانيت ز فرزانگيست * اين ز جوانى نه كه ديوانگيست
پير بداق چنين پاسخ داد :
اى دل و دولت به لقاى تو شاد * باد تو را شوكت و بخت و مراد
نيستم آن طفل كه ديدى نخست * بالغم و ملك به بالغ درست
شرط ادب نيست مرا طفل خواند * بخت چو بر جاى بزرگم نشاند
هر دو جوانيم من و بخت من * با دو جوان پنجه به هم برمزن
با چو منت بهر تمناى ملك * خام بود پختن سوداى ملك
تيغ مكش بر رخ فرزند خويش * رخنه مكن گوهر دلبند خويش
پختهء ملكى ، دم خامى مزن * من ز تو زادم نه تو زادى ز من
شاخ كهن علت بستان بود * نخل جوان زيب گلستان بود