تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
خاك آتشكده شد ز آب سحاب و دم باد * جلوه‌اى كرد و جهان گشت بر او مفتونا آتش لاله چنين است و نگردد خاموش * ور بكانونش درافتد گذر جيحونا جشن جمشيد فراز آمد و مشاطهء ابر * بست بر دشت و دمن زيور گوناگونا گل سورى زده بر گونه و لب گلگونه * تا كه در درگه نوروز شود مأذونا عطر پاشيدن و جان باختن آئين گل است * ور نه گل را نپرستد همه خلق ايدونا طبع خوش بايد و فكر نو و مضمون لطيف * ور نه شاعر نسرايد سخن موزونا

ابر و دود

كمال كسان را بعنوان مسنج * كه عنوان خرد را نه ميزان بود چو قدر از لقب زايد ، القاب قلب * بناحق به خود بستن آسان بود بشهرى كه استادى از فضل نيست * اساتيد نادان فراوان بود برابر نباشد بفرهنگ و هوش * دو تن گر برابر بعنوان بود نبينى باوج هوا دود و ابر * كه آن هر دو بر چشم يكسان بود يكى زادهء آتش است و حريق * دگر مژدهء آب و باران بود نظر بايد و ديدهء معرفت * كه بيند بذات اين جدا ز آن بود از آن ديدهء مرد گريان شود * وز اين چهرهء وَرد خندان بود
( تذكرهء شعراى معاصر ايران ، ص 123 - 136 )

حشرى تبريزى

ملا محمد امين متخلص به « حشرى » از شاعران اوايل سدهء يازدهم هجرى قمرى است . با موزونان محشور و از مجالست و صحبت آنان مسرور بود . مدتى در عباس‌آباد اصفهان سكنى داشت و مبلغى از دولت و سركار موقوفات وظيفه مىگرفت ديرى نپاييد كه اين وظيفه قطع شد . وى در اين باب رباعى ذيل را گفت و به ميرزا حبيب اللّه صدر فرستاد و دوباره به برقرارى آن ( كه گويا مبلغ سى تومان بود ) توفيق يافت :
از قطع وظيفه گر كنم شكوه خطاست * آن كس كه دهد وظيفهء خلق خداست