تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
و به اين بيتها پايان مىپذيرد :
وجود زار و عليلم نزار گرديده * ز تاب فرقتت اى سرو قدِّ مه‌پيكر لواى توست فلك قدر ، اى بلندمكان * سر نياز دوعالم به توست يا حيدر اميدگاه من اى شاه نامدار تويى * كمينه چاكرم و بندهء تو يا صفدر دلا خيال خوش ماست زيب اين تاريخ * خَرد قصيدهء ممدوح ما شهان به گهر هميشه چون‌كه به مدحت خيال ساعى بود * به « حاذق » از ره الطاف و رحم بوده نظر خيالم از پى تاريخ چون‌كه ساعى بود * خرد ( قصيدهء ممدوح حاذقا ) فرمود
1117 - از مجموع حروف اول ابيات اين قصيده ، قطعهء ذيل حاصل شده است :
« اى شها در مسند دولت مدام * با كمال جاه باشى مستقر تا جهان هست و فلك در گردش است * كم مبادت افسر شاهى ز سر طرهء رايات ذىشانت بلند * باشدت پيوسته ، با فتح و ظفر رشتهء دولت ز بختت نگسلد * تا خروج قايم اثنى عشر گردد از قهر حكيم لم‌يزل * خانمان دشمنت زير و زبر
بمحمّد و اولاده » . و ظاهرا مخاطب شاعر ، شاه سلطان حسين صفوى ( 1105 - 1135 ) است . ( قصيدهء حاذق ، نسخهء خطى متعلق به استاد محققى - نسخه‌هاى خطى ، ج 4 ، ص 332 - فهرست نسخه‌ها ، ج 3 ، ص 2145 )

حاصلى تبريزى

در سدهء دهم هجرى قمرى مىزيست و به نوشتهء سام ميرزا با ابريشم‌فروشى روزگار مىگذرانيد و گاهى شعر مىگفت از اوست :
جز خيال دهنت هيچ نيايد به نظر * دهن تنگ تو اى شوخ خيال است مگر
در « شمع انجمن » و « دانشمندان آذربايجان » شغلش زره‌سازى و بيت ذيل در مرثيه ، از او ياد شده است :
سوسن ماتم‌زده لالهء خونين كفن * سرخ و سيه گشته‌اند بهر حسين و حسن
( تحفهء سامى ، ص 259 - شمع انجمن ، ص 119 - دانشمندان آذربايجان ، ص 110 )