بستهء خود بودم از فيض رياضت وا شدم * بر گداز خويش تا بستم كمر ، دريا شدم
گشتهام ديوانهتر تا سوختم داغ جنون * لالهسان گنجينهدار مايهء سودا شدم
ز آن مىام « جويا » كه در كام دل امشب ريختند * فارغ از انديشهء دنيا و ما فيها شدم
( صبح گلشن ، ص 110 - 111 - دانشمندان آذربايجان ، ص 101 - 102 - ريحانة الادب ، ج 1 ، ص 289 - مجلهء يغما ، سال 6 ، ص 248 - 253 - مقدمهء كليات جويا تصحيح دكتر محمد باقر )
چلبى تبريزى
محمد حسين چلبى از اكابر سدهء 11 ق . تبريز است . در عباسآباد اصفهان سكنى داشت . در نظم و نثر ماهر و به جميع كمالات آراسته بود ، مجلس او هيچوقت از علما و شعرا و ارباب كمال خالى نبود . در جنب خانهء خود مسجد و حمام و بازارى ساخت كه به اسم او مشهور بوده است . از اوست :
گردون هرآنچه بست اميد گشاد هست * كار كسى حواله به چينِ جبين مباد
* * *
مستوفى ديوان قضا وقت حيات * بر مزرع احسان تو بنوشت برات
در مذهب ارباب كرم ترك صلات * كفر است ، چو در شرع نبى ترك صلات
* * *
اندر سفر و در حضر اى صاحب هوش * همراز بود كتاب از من بنيوش
گنگيست سخنگوى و بشيرىست نذير * آنگه كه شوى ملول گردد خاموش
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 118 - دانشمندان آذربايجان ، ص 106 - الذريعة ، ج 9 ، ص 215 ، 251 « حسين چلبى » )