تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
بلكه نسبت به ساير معاصران نيز اظهار ارادت نموده و اشعار معروفشان را استقبال كرده است بدين شرح :
« جويا » به‌طور آن غزل « صايب » است اين * ( در كام همچو غنچه نگردد زبان مرا )
* * *
بىتكلف ز شكرريزى « صايب » « جويا » * ( طوطى نطق تو طرز سخن آموخته است )
* * *
به طرز آن غزل « صايب » است اين « جويا » * ( مگر چراغ ز خود روغنى برون آرد )
* * *
« جويا » زده ناخن به دلم مصرع « بينش » * ( هر قطرهء شبنم شده چشم تر بلبل )
* * *
روشن دل « جويا » ز « فروغ » است كه فرمود * ( زاد رهى از آبله رفتم برسانم )
* * *
اين به طرز آن غزل « جويا » كه « خان » فرموده‌اند * ( گر ز پا افتاده‌اى دست دعا گردد بلند )
* * *
اين به طرز آن غزل « جويا » كه « تمكين » گفته است * ( برق جولان ابرش ابرى به زين دارد بهار )
* * *
اين به طرز آن غزل « جويا » كه « سابق » گفته است * ( جاى دندان سخت چون گرديد دندان مىشود )
* * *
اين جواب آن غزل « جويا » كه مىگويد « وحيد » * ( همچو شب زلفش كند روزم سياه از شش‌جهت )
* * *
اين به طرز آن غزل « جويا » كه « غالب » گفته است * ( از رخ فرش چمن گل‌برگ رفتن رسم نيست ) « جويا » به طرز « طالب آمل » غزل‌سراست * ( صيت سخنوريش ز مازندران گذشت )
نمونه‌يى از اشعار اوست :
پرتو حسن ز بس سوخته بال‌وپر ما * سرمهء ديدهء عنقا شده خاكستر ما اول گام به سرمنزل مقصود رسيم * بىخودى در ره تحقيق بود رهبر ما از غلاف هوس نفس برآييم چو تيغ * تا به كى در پس اين پرده بود جوهر ما