تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
هيچ مجلسى از مجالس دقيقه‌يى از دقايق خوش‌طبعى و نكته‌پردازى نامرعى نمىگذارد از آن جمله نوبتى ميان او و ميرجنونى قندهارى كه مردى ژوليده‌مو و سياه‌چرده بود و خود را به سيادت منسوب مىداشت بر سر شعرى نزاع شد اين قطعه جهت او بگفت :
نخل ماتم جنونى آنكه ز صدق * بر جبينش نشان مقبلى است او به نسل على نمىماند * ظاهرا نسل قنبرِ على است
نمونه‌يى از اشعار اوست :
خوشى به دشمنى « جعفرى » ولى او هم * بدين خوش است كه همچون تو دشمنى دارد
* * *
نكرد ياد من از ناز و من بدين خود را * دهم فريب كه بر قاصد اعتماد نكرد
* * *
دوش از من بىسبب در بزم رنجيدن چه بود * آن عتاب‌آلوده هردم سوى من ديدن چه بود مدعا آزردن من گر نبودت ، با رقيب * راز دل گفتن به سرگوشى و خنديدن چه بود خواستم چون درد دل گفتن برت ، عمدا به غير * خويشتن را ساختن مشغول و نشنيدن چه بود گر تو را ميلى نبود اى سرو ، كآيم در پيت * آن خراميدن به ناز و بازپس ديدن چه بود « جعفرى » در نامه‌ات گر حرف نوميدى نبود * وقت خواندن نامه‌سان بر خويش پيچيدن چه بود
رباعى زير را در قتل عام تبريز مناسب حال گفته است :
تبريز چو كربلاست پرشيون و شين * فرقى كه بود همين بود فىمابين كآن بهر حسين در محرم بوده * وين در رمضان بهر محبان حسين
اين ماده تاريخ هم از اوست :
به خاك مرگ فتاده‌ست چون غياث پليد * تو نيز هر نفسش لعن بىتوقف كن براى سال وفاتش چه احتياج به فكر * سر غياث به دور افكن و بر او تف كن
( ياث + تف - 991 ) ( مجمع الخواص ، ص 96 - 97 - آتشكدهء آذر ، ص 112 - نگارستان سخن ، ص 21 - روز روشن ، ص 147 - دانشمندان آذربايجان ، ص 96 - 97 - فرهنگ سخنوران )