ايام نكشيده و باغبان دهر گلى به رنگينى او در حديقهء كاينات نديده بود اين مطلع از اوست :
شبى در منزل ما ميهمان خواهى شدن يا نه * انيس خاطر اين ناتوان خواهى شدن يا نه « 1 »
( مرآة الخيال ، ص 338 - 339 - خيرات حسان ، ج 1 ، ص 163 - دانشمندان آذربايجان ، ص 98 - 99 - زنان سخنور ، ج 1 ، ص 151 - فرهنگ سخنوران )
جوهر تبريزى
ميرزا بابا پسر حاجى كاظم از دانشمندان و شاعران سدهء دوازدهم هجرى قمرى تبريز و از معاصران فانى زنوزى صاحب رياض الجنة و از شاگردان آقا محمد باقر بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى بوده است .
كتاب روضة الواعظين در وعظ از تأليفات اوست . قصهء يوسف و زليخا را نيز به نظم كشيده است .
وى به سال 1194 در اثر ويرانيهاى زلزلهء تبريز وفات يافته است . تخلص او در كتاب دانشمندان آذربايجان « جوهرى » قيد شده است . به نوشتهء روانشاد دكتر خيامپور در كتاب « يوسف و زليخا » نسخهيى از يوسف و زليخاى « جوهر » در كتابخانهء مرحوم حاج حسين آقا نخجوانى بهشمارهء 2698 استنساخ سال 1256 هست . مجموع ابيات آن 1321 بيت است و چنين شروع مىشود .
خدايا همچو صبحم سينه بگشاى * ز فيضت بر دلم آيينه بنماى
كه تابد نيّر فكرم بر اقطار * فشاند طوطيم شكر ز منقار
پس از چند بيت مىگويد :
دلم گردد چو نزهتگاه تبريز * فرحناك و فرحزاد و فرحخيز
هامش
( 1 ) - اين بيت در جواهر العجائب ( مؤلفهء 963 ) به نام جواهر فخر النساء متخلص به « نسا » آمده است كه اهل خراسان بوده نه تبريز .
و امير يادگارى كه پدر « جمالى » معرفى گشته ، ظاهرا همان است كه در فرهنگ سخنوران ص 284 تحت تخلص سيفى خراسانى از او ياد شده است . دولتشاه سمرقندى مىنويسد : امير يادگار بيگ طاب ثراه از جملهء اميرزادگان حضرت صاحبقرانى و شاهرخى بود جد او امير جهان ملك امير بزرگ امير تيمور كوركان ، اميرى نامدار بوده امير يادگار بيگ مردى خوشگوى و لطيفطبع بود . . . و به عهد بابر سلطان ( 856 - 861 ) از غوغاى امارت به راحت قناعت و مسكنت راضى شد .
از اوست :آمدى اى شمع و مجلس را چو گلشن ساختى * پاى بر چشمم نهادى خانه روشن ساختى