تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
يافتى از لطف شه هر كهنه خطّى عمر نو * بشكند پشتش كنون چون رفت پشتيوان ز سر از مرقّع ناله‌ها آيد به گوش جان مرا * صورت بىجان مگر گشتند از اين غم باخبر خواندن اشعار بىمعنى شد و صورت حرام * پادشاه صورت و معنى ز عالم شد مگر قطعهء ياقوت دادى قطعهء ياقوت را * صيرفى كو تا شناسد لعل و ياقوت از حجر گشت خط منسوخ و صورتگر به جان درمانده است * چون عطا نبود دگر جدول كش از خون جگر داشتى صدبرگ جلد نسخها از زر كنون * اى مذهّب مشكلت از زر نگردد حل دگر مىنويسم جُنگ و دردم مىشود تر ز آب چشم * كرده‌ام بعد از تو شاها خطّ خود را خوب‌تر بر خطِ « جعفر » همىپاشند زر ز آن وجه شد * نام زرّ جعفرى در جمله عالم مشتهر هركه را از در بدر نگذاشتى از عز و ناز * ز آستانت مانده دور اكنون فتاده دربه‌در شد هرات از سيل اشك مردمان رشك فرات * ماه چون در برج آبى كرد از اين منزل سفر نسخه‌ها رفتند در جلد سياه از سوك و درد * بسته بر سر جدول زر هم كبود از لاجورد نيست اكنون درخور ما خوان مهر و قرص ماه * ز آنكه ما خوانى نمىخواهيم بعد از پادشاه شهريارا هركه را از خاك ره برداشتى * اين زمان افكنده‌اى بر خاك و بر سر خاك راه