يافتى از لطف شه هر كهنه خطّى عمر نو * بشكند پشتش كنون چون رفت پشتيوان ز سر
از مرقّع نالهها آيد به گوش جان مرا * صورت بىجان مگر گشتند از اين غم باخبر
خواندن اشعار بىمعنى شد و صورت حرام * پادشاه صورت و معنى ز عالم شد مگر
قطعهء ياقوت دادى قطعهء ياقوت را * صيرفى كو تا شناسد لعل و ياقوت از حجر
گشت خط منسوخ و صورتگر به جان درمانده است * چون عطا نبود دگر جدول كش از خون جگر
داشتى صدبرگ جلد نسخها از زر كنون * اى مذهّب مشكلت از زر نگردد حل دگر
مىنويسم جُنگ و دردم مىشود تر ز آب چشم * كردهام بعد از تو شاها خطّ خود را خوبتر
بر خطِ « جعفر » همىپاشند زر ز آن وجه شد * نام زرّ جعفرى در جمله عالم مشتهر
هركه را از در بدر نگذاشتى از عز و ناز * ز آستانت مانده دور اكنون فتاده دربهدر
شد هرات از سيل اشك مردمان رشك فرات * ماه چون در برج آبى كرد از اين منزل سفر
نسخهها رفتند در جلد سياه از سوك و درد * بسته بر سر جدول زر هم كبود از لاجورد
نيست اكنون درخور ما خوان مهر و قرص ماه * ز آنكه ما خوانى نمىخواهيم بعد از پادشاه
شهريارا هركه را از خاك ره برداشتى * اين زمان افكندهاى بر خاك و بر سر خاك راه
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 285
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٢٨٥