مستم ز تو و از تو بود مستى عشاق * با يك نگهى جانب مستان نظرى كن
تنگ آمدم اى شاه در اين گنبد گردون * رحمى بنما سوى فقيران نظرى كن
ذات تو بود مظهر انوار الهى * روى تو بود شمع شبستان نظرى كن
* * *
بده ساقى مرا جامى كه مستم تا ابد دارد * بزن مطرب نواى نو كه غم از قلب بزدايد
بريزم مى ، بده پىپى مترس از محتسب ساقى * كه اين سرهاى پر از عشق قانون برنمىدارد
ناگفته نماند كه علاوه بر « بينش » عموى كلنل كه شاعر بود . پدرش نيز طبع شعر داشت و « مظهر » تخلص مىكرد از غزلياتش در كتاب « قيام كلنل » آمده است .
شرح حال مستندى هم به قلم حسينعلى سلطانزادهء پسيان تحت عنوان « نگاهى ديگر به زندگى كلنل محمد تقى خان » نگارش يافته و در مجلهء آينده ، سال هفتم شمارهء مهر ماه 60 منتشر شده است . در پايان مقاله اين غزل پراحساس نويسندهء شاعر آمده :
عمرى گذشت و درد تو در جان ما هنوز * وين درد را نكرده طبيبى دوا هنوز
گفتم گذشت عمر فراموشى آورد * دردا كه تازه مىشود اين ماجرا هنوز
روزم چو شام تيره و شامم چو روز تلخ * يكسان بود به هجر تو صبح و مسا هنوز
رنج و عناست مونس شبهاى تار ما * محنتفزاست نكهت باد صبا هنوز
با آنكه بىوفايى دوران مسلم است * خون مىچكد ز ديدهء اهل وفا هنوز
ما را به مرگ وعدهء ديدار با تو بود * وان را نخواسته است تو گوئى خدا هنوز
( شرح حال كلنل محمد تقى خان پسيان - رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ، ص 43 - 46 )
پناهى تبريزى ( ر ك : ذهنى تبريزى )
پهلوان تبريزى
ميرزا على بيلدار تبريزى در سدهء 10 ق . مىزيست ، سام ميرزا مىنويسد كه در كار خود پهلوان است و نقشها و صوتها را طورى مىخواند و با وجودى كه عامى است گاهى شعر