تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
هر نوع شعر بسيار گفتى ، فكرش به دقايق سخن رسا و به لفظ و معنى بيشتر از بعضى ياران آشنا بود . وى در موقع مأموريت خود در يزد به عمران و آبادى پرداخته و حتى قناتى به نام ( تاثيرآباد ) احداث كرده است چنان‌كه گويد :
بىشبهه و شك نبود آبى در يزد * از جانب شرق آن براى صلحا تا مشرب آن گلشن و كهنا باشد * بيرون كردم قناتى از لطف خدا ( تاثيرآباد ) شد به نام آن چشمه * و آن نام شد از معجزه تاريخ بنا
( 1119 ) ولى به سال 1120 در اثر سعايت مخالفين از منصب خود معزول گشته است چنان‌كه گويد :
چون خلاص از عمل يزد شدم * گشتم آسوده فتادم به بهشت پى تاريخ يكى ز اهل سخن * قلم آورد و ( تخلص ) بنوشت
( 1120 ) و در اواخر مثنوى جهان‌نما به خدمت 53 سالهء خود چنين اشاره مىكند :
خدمت پنجاه و دوسه‌ساله‌ام * ساخته سرگشته چو جوّاله‌ام مرحمت خسرو عرش آستان * داد به سركار عراقم مكان گرچه ز من راست‌قلم‌تر نبود * همچو منى در همه دفتر نبود با حسبم بود مقارن نسب * عزل شدم بىگنه و بىسبب
« تاثير » در اواخر ايام « صايب » قدم به عرصهء سخنورى گذارده و در غزلهاى خود ضمن مفاخره ، به استادى صايب چنين اشاره مىكند :
حاذق نبض سخن در همهء عالم نيست * به‌جز از صايب و تاثير كه از تبريزاند
* * *
صايب شيرين‌سخن در شعر مستثنى بود * ور نه تاثير از كه در ايجاد معنى كمتر است ؟
« تاثير » ديوان صايب را تتبع كرده و از او تاثّر يافته است چنان‌كه گويد :
جواب آن غزل صايب است اين تاثير * كه همچو نامهء سربسته است هر سخنش
در بعضى از غزليات به نام خود « محسن » تخلص مىكند :