تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
من از گذشتن ابرى ضعيف تيره شوم * تو از وزيدن بادى ز كار درمانى نه مقصد است ، كه گردد عيان ز نيمهء راه * نه مشكل است ، كه آسان شود به آسانى هزار سال اگر علم حكمت آموزى * هزار قرن اگر درس معرفت خوانى بپويى ار همهء راههاى تيره و تار * بدانى ار همهء رازهاى پنهانى اگر به عقل و هنر همسر فلاطونى * و گر به دانش و فضل اوستاد لقمانى به آسمان حقيقت به هيچ پر نپرى * به خلوت احديّت رسيد نتوانى در آن زمان كه رسى عاقبت به حدّ كمال * چو نيك درنگرى در كمال نقصانى گشود گوهرى عقل گرچه بس كانها * نيافت هيچ‌گه اين پاك‌گوهر كانى ده جهان اگر اى دوست دهخداى نداشت * كه مىنمود تحمّل به رنج دهقانى بلند خيز مشو ، ز آنكه حاصلى نبرى * به‌جز فتادن و درماندن و پشيمانى به كوى شوق گذارى نمىكنى « پروين » * چو ذرّه نيز ره و رسم را نمىدانى

( ديده و دل )

نمونه‌يى از مثنويات اوست :
شكايت كرد روزى ديده با دل * كه كار من شد از جور تو مشكل