من از گذشتن ابرى ضعيف تيره شوم * تو از وزيدن بادى ز كار درمانى
نه مقصد است ، كه گردد عيان ز نيمهء راه * نه مشكل است ، كه آسان شود به آسانى
هزار سال اگر علم حكمت آموزى * هزار قرن اگر درس معرفت خوانى
بپويى ار همهء راههاى تيره و تار * بدانى ار همهء رازهاى پنهانى
اگر به عقل و هنر همسر فلاطونى * و گر به دانش و فضل اوستاد لقمانى
به آسمان حقيقت به هيچ پر نپرى * به خلوت احديّت رسيد نتوانى
در آن زمان كه رسى عاقبت به حدّ كمال * چو نيك درنگرى در كمال نقصانى
گشود گوهرى عقل گرچه بس كانها * نيافت هيچگه اين پاكگوهر كانى
ده جهان اگر اى دوست دهخداى نداشت * كه مىنمود تحمّل به رنج دهقانى
بلند خيز مشو ، ز آنكه حاصلى نبرى * بهجز فتادن و درماندن و پشيمانى
به كوى شوق گذارى نمىكنى « پروين » * چو ذرّه نيز ره و رسم را نمىدانى
( ديده و دل )
نمونهيى از مثنويات اوست :
شكايت كرد روزى ديده با دل * كه كار من شد از جور تو مشكل