استعداد باشد و به اين توانايى و طى مقدمات تتبع و تحقيق اشعارى چنين نغز و نيكو بسرايد از نوادر محسوب و جاى بسى تعجب و شايستهء هزاران تمجيد و تحسين است . پروين به تمام شرايط شاعرى عمل كرده است . اگر احيانا به قول نظامى عروضى : دوازده هزار بيت شعر از اساتيد حفظ نداشته باشد باز به قدرى كه وى را بتوان با كلمات و اصطلاحات و امثال متقدمين تا درجهيى كه ضرورت دارد آشنا خواند ، آشناست . هرگاه تنها غزل ( سفر اشك ) از اين شاعرهء شيرينزبان باقى مانده بود كافى بود كه وى را در بارگاه شعر و ادبيات حقيقى جايگاهى عالى و ارجمند بخشد تا چه رسد به : ( لطف حق ) - ( كعبهء دل ) - ( گوهر اشك ) - ( روح آزاد ) - ( ديده و دل ) - ( درياى نور ) - ( گوهر و سنگ ) - ( حديث مهر ) - ( ذره ) - ( جولاى خدا ) - ( نغمهء صبح ) و ساير قطعات كه همه از او و هريك برهان آشكار بلاغت و سخندانى اوست » .
اينك از اشعار دلكش او چند قطعه براى نمونه نقل مىشود :
( سفر اشك )
اشك طرف ديده را گرديد و رفت * او فتاد آهسته و غلتيد و رفت
بر سپهر تيرهء هستى دمى * چون ستاره روشنى بخشيد و رفت
گرچه درياى وجودش جاى بود * عاقبت يك قطعه خون نوشيد رفت
گشت اندر چشمهء خون ناپديد * قيمت هر قطره را سنجيد و رفت
من چو از جور فلك بگريستم * بر من و بر گريهام خنديد و رفت
رنجشى ما را نبود اندر ميان * كس نمىداند چرا رنجيد و رفت
تا دل از اندوه ، گردآلوده گشت * دامن پاكيزه را برچيد و رفت
موج و سيل و فتنه و آشوب خاست * بحر طوفانى شد و ترسيد و رفت
همچو شبنم در گلستان وجود * بر گل رخسارهيى تابيد و رفت
مدتى در خانهء دل كرد جاى * مخزن اسرار جان را ديد و رفت
رمزهاى زندگانى را نوشت * دفتر و طومار خود پيچيد و رفت
شد چو از پيچ و خم ره باخبر * مقصد تحقيق را پرسيد و رفت
جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم * ميوهيى از هر درختى چيد و رفت