دانشمندش مرحوم يوسف اعتصامى « 1 » كه خود از فضلاى عصر بشمار مىرفت به اتمام رسانيد . مادر اين شاعرهء نامدار ، اختر الملوك دختر غلامعلى خان ، فرزند ميرزا عبد الحسين خان قوام العدالة متخلص به « شورى » كه از شعراى دورهء قاجاريه بود مىباشد . پروين از دوران كودكى داراى احساساتى ممتاز بود ، كمتر حرف مىزد و بيشتر فكر مىكرد و غالبا تنها بسر مىبرد ولى در محافل و مجالس بحث شركت مىكرد .
او زبان و ادبيات فارسى و عربى را نزد پدرش آموخت و براى ياد گرفتن زبان انگليسى به آموزشگاه « اناثيهء آمريكا » در تهران ثبت نام كرد و به سال 1303 شمسى با ايراد خطابهء « زن و تاريخ » فارغ التحصيل شد و چندى در همان مدرسه به تدريس پرداخت . در تمام مسافرتهاى پدرش در خارج از كشور نيز همراه او بود .
استعداد شعر و شاعرى پروين در همان اوان كودكى به ظهور پيوست . بهطورى كه در اجتماعات ادبى كه در منزل مرحوم اعتصامى تشكيل مىشد . طبع و استعداد پروين جوان موجب تعجب حاضرين مىگرديد . دوستان اصرار مىكردند كه به چاپ ديوانش اقدام نمايند ولى پدرش موافقت نمىكرد و مىانديشيد كه اين عمل را كوتهنظران وسيلهء تبليغ براى ازدواج او تلقى كنند .
بالاخره به سال 1313 با پسر عموى خود ازدواج كرد ولى پس از دو ماه و نيم از او جدا شد و به خانهء پدرى برگشت و به حكم مناعت طبع و عزت نفس تا پايان عمر كلمهيى بر سبيل گلايه و شكايت بر زبان نياورد مگر اين سه بيت :
اى گل تو ز جمعيت گلزار چه ديدى * جز سرزنش و بدسرى خار چه ديدى
هامش
( 1 ) - يوسف اعتصامى ، اعتصام الملك آشتيانى از نويسندگان معاصر است . پدرش ابراهيم در جوانى با سمت استيفاى آذربايجان از آشتيان به تبريز آمد . يوسف اعتصامى به سال 1253 شمسى در تبريز متولد گرديد و تحصيلات ابتدايى خود را در اين شهر به اتمام رسانيد . به قول مرحوم دهخدا : « در زبان تركى استانبولى دبيرى شيرينسخن ، در فرانسه مترجمى توانا ، در لسان و ادب عرب بالخصوص يكى از ائمه و اركان بشمار آمد . چنانكه در احاطه به اين لغت در ايران بىهمال و در مصر و عراق و شام معاصر بىنظير بود - در خطوط اربعهء نستعليق و نسخ و شكسته و سياق از بسيارى استادان سلفگوى سبقت ربود » قسمت عمدهء عمر خود را به تأليف و ترجمه گذراند . . . در تبريز اولين مطبعهء حروفى را داير ساخت در تهران چندى رياست « كتابخانهء سلطنتى » و « دار التأليف » وزارت معارف را عهدهدار بود .
در دورهء دوم به وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب شد . در سالهاى آخر عمر ، رياست كتابخانهء مجلس و عضويت كمسيون معارف را پذيرفت . در 12 دى 1316 به سن شصتسالگى در تهران بدرود حيات گفت و در قم در مقبرهء خانوادگى دفن گرديد . آنچه از آثار وى به طبع رسيده به قرار ذيل است :
« قلائد الادب فى شرح اطواق الذهب » ، « ثورة الهند » ، « تربيت نسوان » ، « مجلهء بهار » ( در دو دوره ) ، « تيرهبختان » ، « خدعه و عشق اثر شيلر » ، « فهرست كتابخانهء مجلس » ( در دو مجلد ) « سياحتنامهء فيثاغورث » ، « سفينهء غواصه » و آثار مترجمهء ديگرى كه هنوز به طبع نرسيده است .