به خونم تيغ آن گل رفتهرفته سرخ خواهد شد * قضا خواهد زدن نقشى بر آب آهستهآهسته
( مجمع الخواص ، ص 260 - آتشكدهء آذر ، ص 111 - رياض الجنة ، ص 805 - دانشمندان آذربايجان ، ص 65 - 66 )
برگى تبريزى
از سخنوران اواخر سدهء 10 و اوايل سدهء 11 ق . مىباشد مؤلف خلاصة الاشعار مىنويسد :
مردى لطيفطبيعت بود و به خوشى و فراغت روزگار مىگذرانيد در اواخر حال به محلات سفر كرد و به واسطهء ظرافتى كه ميان او و فكرى محلاتى پيدا گشت بىچاره را به ضرب كارد كشت ، ديرى نپاييد كه خود نيز همان شربت چشيد و به ديار عدم رهسپار گشت .
مىگويند كه وى ديوان غزل دارد . و ليكن به نظر نرسيده است و اين چند بيت كه از آن شهرت دارد در اين خلاصه ثبت گرديد :
بس مشكل است كار دل از دلنواز ما * كارى مگر كند كرم كارساز ما
آوردهايم تحفهء جان را به صد نياز * اى واى اگر قبول نيفتد نياز ما
* * *
هركه را دشنام داد آن بىوفا مردم ز رشك * كاو مگر كردهست او را هم اسير خويشتن
فكر « برگى » كن ، سليمان با همه خيل و حشم * بوده در انديشهء مور حقير خويشتن
( دانشمندان آذربايجان ، ص 67 - 68 - فرهنگ سخنوران )
برهان تبريزى
محمد حسين بن خلف تبريزى متخلص به « برهان » از فرهنگنويسان و سخنوران سدهء 11 ه . ق . است . وى در گلكنده ( يك فرسخى حيدرآباد دكن ) كه پايتخت عبد الله قطب