يكى چون پرند سبز يكى چون عبير خوش * يكى چون عروس خوب يكى چون رخان يار
تذرو عقيق روى كلنگ سفيدرخ * گوزن سياهچشم پلنگ ستيزهكار
يكى خفته بر پرند يكى خفته بر حرير * يكى خفته در نهفت يكى خفته در حصار
( پيدايش خط و خطاطان ، ص 141 - 142 دانشمندان آذربايجان ص 66 - الذريعة ، ج 9 ، ص 129 - احوال و آثار خوشنويسان ، ج 1 ، ص 97 - 99 - فرهنگ سخنوران )
بديع تبريزى
از سخنوران سدهء هشتم و از معاصران معاذى و در شيوه شاعرى پيرو عبد الواسع جبلى است . در « تاريخ تبريز مشكور » چنين مسطور است :
« نامش منوچهر » و از شاگردان كمال خجندى است . در 794 با پدرش براى تجارت به روم رفت . وى از دبيران آن عصر بوده مثنوى حجتنامه موسوم به انيس العارفين ، و الاحياء فى المعما از اوست .
معاذى تبريزى ضمن مفاخره از او چنين ياد كرده است :
گر بحر پيش خاطر من دم زند ز در * شوخى نگر كه قطره به دريا همىبرد
گر شعر آورد برِ گفتار ما « بديع » * خرمهره پيش لؤلؤ لالا همىبرد
و اين خود دليلى بر شهرت بديع تواند بود .
نمونهيى از اشعار اوست :
شهنشاهى كه دايم از براى بزم او خيزد * زر از خاك و دُر از آب و گل از خار و گهر از كان
به دو روشن به دو عالى به دو خرم به دو زنده * دماغ دين ، سر دولت ، دل سنت ، تن ايمان