اگر گردون بلا بارد تويى گردون گهِ حمله * و گر دريا گهر بخشد تويى درياگهِ احسان
خرد طبع تو را مايه هنر ذات تو را سايه * فلك قدر تو را پايه شرف صدر تو را دربان « 1 »
( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 229 - رياض الجنة ، روضهء 5 ، ص 805 - دانشمندان آذربايجان ، ص 65 - تاريخ تبريز مشكور ، ص 775 )
بديعى تبريزى
حكيم بديعى از پزشكان سخنور سدهء دهم هجرى قمرى و از دوستان مظفر على نقاش ( خواهرزادهء بهزاد نقاش معروف ) بود گاهى تفننا اشعارى به تركى آذربايجانى و فارسى مىسرود . حيدرى تبريزى شاعر معاصر وى در هجو او گفته است :
گه « بديعى » ز شعر و گاه از طب * دم زند پيش مردم دانا
گر ز طب همچو شعر باخبر است * واى بر جان بندگان خدا
شادروان تربيت مىنويسد : « ديوان غزليات كوچكى از اين « بديعى » نزد نگارنده هست و به اغلب احتمال منظومهء مثلثات لغت نيز بايد از آثار همين بديعى باشد » .
نسخهيى از اين منظومه ضمن مجموعهء شماره 2459 كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران وجود دارد ( فهرست دانشگاه ، ج 9 )
در تاريخ تذكرهها ( ج 1 ، ص 472 ) به نقل از « خرابات » تاريخ فوت بديعى 980 ق . قيد شده است .
نمونهيى از اشعار اوست :
مرا از جوانان شيرينشمايل * به جان منت است آنچه كردند با دل
كند منع ما شيخ شهر از جوانان * چه گوييم او را كه پيريست جاهل
* * *
مه من شد به من گرم عتاب آهستهآهسته * بلى گرمى فزايد آفتاب آهستهآهسته
هامش
( 1 ) - اين اشعار در آتشكدهء آذر به حكيم بديعى نسبت داده شده است .