آسمان افكند بر دوش از شفق خونينكفن * آفتاب انداخت بر آب از فلك زرينسپر
آستينافشان علَم در رقص بر آواى كوس * پاىكوبان از تزلزل همچو اسبان كوه و در
صفدرانى در ميان نيزهها جولانكنان * چون ز اطراف نيستان روز كين شيران نر
جز سپر نقشى نمىگرديد آن دم در خيال * جز سنان چيزى نمىكرد آن زمان بر دل گذر
از بهار فتح دولت لالهزارى گشت دشت * گرد ابر و كوس رعد و تير برق و خون مطر
آفتاب عالمافروزى كه در يكدم چو صبح * لشكرى مانند انجم كردى از عالم بدر
باد رحمت بر دليرانى كه پيش تيغ و تير * در پيت جانها سپر كردند و تنها بىسپر
مؤلف امتحان الفضلا به شاعرى وى اشاره نكرده و نوشته است كه قطعهء مذكور را امير محمد به خط نستعليق جلى به آب طلا نوشته است .
در « روز روشن » هم اين بيت به وى نسبت داده شده است :
دنباله كرد خيل غمت اهل درد را * من ناتوانتر از همه بودم مرا گرفت
( امتحان الفضلا - روز روشن ، ص 90 - پيدايش خط و خطاطان ، ص 137 - 139 - دانشمندان آذربايجان ، ص 64 )
بديعاى تبريزى
بديع الزمان فرزند على رضاى عباسى از مشاهير خوشنويسان دورهء شاهعباس اول صفوى است . در فنون حكمت و فلسفه مهارت داشت . گاهى شعر هم مىگفت و « بديعا » تخلص مىكرد . او نيز مانند پدرش در دربار شاهعباس ، معزز مىزيست . شادروان دكتر بيانى مىنويسد :