سال 1314 ه . ق . ( مطابق 1275 شمسى ) وارد مشاغل دولتى شد و در 22 اسفند 1304 در اثر سكتهء قلبى در تهران چشم از جهان فروبست . شعر او از سادگى و روانى برخوردار است « بارزترين خصيصهء شعر ايرج زبان چالاك و بيان گرم و زنده و پويندهء اوست زبان و بيانى كه از حيث نرمى و روانى و سهل ممتنع بودن به شعر سعدى مىماند به همين سبب بسيارى از ابيات او مانند ضربالمثل معروف شده و رواج پيدا كرده است » « 1 » شادروان دكتر غلامحسين يوسفى كه « چشمهء روشن » را بر مبناى شرح شاهكارهاى اساتيد سخن تاليف نموده با نقل و شرح چند قطعه از شعر ايرج اطلاعات مفيدى در دسترس ارباب فضل قرار داده است . از جمله مىنويسد :
بىگمان همه كسانى كه در نيم قرن اخير به دبستان رفته و درس خواندهاند اين شعر را كه در كودكى در كتابهاى درسى خواندهاند هنوز به ياد دارند و بارها بازگو كردهاند و شايد پس از اين نيز در خاطرها پايدار بماند :
گويند مرا چو زاد مادر * پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهوارهء من * بيدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پابپا بُرد * تا شيوهء راه رفتن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم * الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من * بر غنچه گل شكفتن آموخت
پس هستى من ز هستى اوست * تا هستم و هست دارمش دوست
ادوارد براون با آوردن اين قطعه در آغاز جلد چهارم تاريخ ادبى ايران ، كتاب خود را به ياد محبتهاى مادر خويش و براى تشكر از وى به دو تقديم كرده است . آربرى نيز ترجمهء انگليسى اين شعر را در كتاب
Persian Poems . London . 1954
درج كرده است .
اينكه احمد الشائب در كتاب « الاسلوب » مىنويسد : زبان عامّه زبان زندگانى مردم و تعاون اجتماعى و قدر مشترك بين همهء طبقات است و همه آن را درك مىكنند . نظرى درست است . حتّى گاه پيش مىآيد كه هيچ لفظ اديبانه و فصيحى نمىتواند جاگزين كلمهاى عاميانه شود و معنى منظور را به آن خوبى برساند . مثلا وقتى ايرج مىگويد :
« صف كشيدند پدرسوختهها * چشم بر منصب هم دوختهها »
هامش
( 1 ) - تحقيق در احوال و آثار و افكار و اشعار ايرج ميرزا تاليف دكتر محمد محجوب ص 305 - 311