آه دست پسرم يافت خراش * واى پاى پسرم خورد به سنگ
قلب مادر ترجمه از اثرى آلمانى است كه در مجلهء ايرانشهر ( چاپ برلين ) در شمارهء 4 مطرح شده بود . ولى در آن هيچ بوئى از ترجمه مشهود نيست و چندان از فطرت شعر فارسى بهرهمند است كه اگر خواننده از سابقهء موضوع خبر نداشته باشد . هيچ تصور ترجمه نمىتواند كرد .
بر لوح مزارش
اى نكويان كه درين دنياييد * يا از اين بعد به دنيا آييد
اينكه خفته است درين خاك منم * ايرجم ايرج شيرينسخنم
مدفن عشق جهانست اينجا * يك جهان عشق نهانست اينجا
عاشقى بود به دنيا فن من * مدفن عشق بود مدفن من
آنچه از مال جهان هستى بود * صرف عيش و طرب و مستى بود
هركه را روى خوش و خوى نكوست * مرده و زندهى من عاشق اوست
من همانم كه در ايام حيات * بىشما صرف نكردم اوقات
بعد چون رخت ز دنيا بستم * باز در راه شما بنشستم
گرچه امروز بخاكم مأواست * چشم من باز بدنبال شماست
بگذاريد به خاكم قدمى * بنشينيد بر اين خاك دمى
گاهى از من بسخن ياد كنيد * در دل خاك ، دلم شاد كنيد
( چشمهء روشن ، ص 357 - 419 - فرهنگ سخنوران )
باقر تبريزى
ميرزا باقر معروف به « ايبك » از شاعران تبريزى اصل اصفهانى مسكن سدهء 11 هجرى قمرى است به خدمت بسيارى از فضلا رسيده و احاديث و مسايل بيشترى از علما شنيده بود . نصرآبادى او را مردى صالح و پرهيزگار و زاهد معرفى كرده است . از اوست :