تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
آه دست پسرم يافت خراش * واى پاى پسرم خورد به سنگ
قلب مادر ترجمه از اثرى آلمانى است كه در مجلهء ايرانشهر ( چاپ برلين ) در شمارهء 4 مطرح شده بود . ولى در آن هيچ بوئى از ترجمه مشهود نيست و چندان از فطرت شعر فارسى بهره‌مند است كه اگر خواننده از سابقهء موضوع خبر نداشته باشد . هيچ تصور ترجمه نمىتواند كرد .

بر لوح مزارش

اى نكويان كه درين دنياييد * يا از اين بعد به دنيا آييد اينكه خفته است درين خاك منم * ايرجم ايرج شيرين‌سخنم مدفن عشق جهانست اينجا * يك جهان عشق نهانست اينجا عاشقى بود به دنيا فن من * مدفن عشق بود مدفن من آنچه از مال جهان هستى بود * صرف عيش و طرب و مستى بود هركه را روى خوش و خوى نكوست * مرده و زنده‌ى من عاشق اوست من همانم كه در ايام حيات * بىشما صرف نكردم اوقات بعد چون رخت ز دنيا بستم * باز در راه شما بنشستم گرچه امروز بخاكم مأواست * چشم من باز بدنبال شماست بگذاريد به خاكم قدمى * بنشينيد بر اين خاك دمى گاهى از من بسخن ياد كنيد * در دل خاك ، دلم شاد كنيد
( چشمهء روشن ، ص 357 - 419 - فرهنگ سخنوران )

باقر تبريزى

ميرزا باقر معروف به « ايبك » از شاعران تبريزى اصل اصفهانى مسكن سدهء 11 هجرى قمرى است به خدمت بسيارى از فضلا رسيده و احاديث و مسايل بيشترى از علما شنيده بود . نصرآبادى او را مردى صالح و پرهيزگار و زاهد معرفى كرده است . از اوست :
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 231 | عزيز دولت آبادى