اى كه دردم ز تو هرگز به دوايى نرسيد * دلِ بىبرگ ز وصلت به نوايى نرسيد
هوس وصل تو مىپخت دلم ، آخر كار * جگرم خون شد و اين كار به جايى نرسيد
پادشاهان ز تو در آرزوى يك نظراند * اين سعادت چه عجب گر به گدايى نرسيد
به دعا خواستهام دولت ديدار تو را * دست من در طلبت جز به دعايى نرسيد
* * *
در چمن دوش به بوى تو گذر مىكردم * قدم لاله ، تر از خون جگر مىكردم
چشم نرگس به خيال نظرت مىديدم * وانگه از ناوك چشم تو حذر مىكردم
اين چند بيت مثنوى هم در هفت اقليم به نام وى آمده است :
دل بيمار من به بوى تو خوش * روزگارم به گفتگوى تو خوش
غم دنيا كز او دلافگاريم * باده نوشيم و باد انگاريم
مرضى دارم از جهان خراب * كه علاجش به شاهد است و شراب
از مندرجات فهرست ميكروفيلمهاى دانشگاه تهران ، ص 493 استنباط مىشود كه از اشعار او در جنگ مورخ شعبان 763 نيز آمده است . در فرهنگ سخنوران نام وى تحت عنوان « حاجى تبريزى » هم قيد شده است .
( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 221 - 222 - صحف ابراهيم ( نسخهء عكسى ) - روز روشن ، ص 162 - دانشمندان آذربايجان ص 53 - 54 )
امين تبريزى
ميرزا امين پسر بزرگتر ميرزا نورى بيگ و برادر ميرزا شريف خازن تبريزى و از شاعران سدهء 11 ه . ق . است . نصرآبادى مىنويسد . جوان قابلى بود ، خط نستعليق را خوب مىنوشت مدتها بىكار بود در آخر استيفاى شيراز به او مرجوع شد و در آن اوقات در گذشت از اوست :
نوگل من غنچه را خندان كند در زير پوست * عشق او در سينه كار جان كند در زير پوست
با تهىدستى هنر بىقدر باشد ز آن ، چنان * جوهر خود را چو رگ پنهان كند در زير پوست
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 93 - الذريعة ، ج 9 ، ص 104 )