در آن مجلس كه شمع قامت جانانه برخيزد * هزاران عاشق مستانه چون پروانه برخيزد
اگر هشيار بنشيند به او در مجلس باده * نخورده باده سرخوش گردد و مستانه برخيزد
بعزم خود نمائى خويشتن را گر بيارايد * رسوم بتپرستى يكسر از بتخانه برخيزد
بهم چون برزند زنجير زلف عنبرافشان را * ز هريك حلقهء او صددل ديوانه برخيزد
اين چند بيت هم نمونهاى از مثنوى اوست :
حبّذا از عشق و از ياران عشق * مرحبا بر درد بىپايان عشق
جان و جانان ترا از هم جدا * ما نمىدانيم از صدق و صفا
آتش عشق است اندر جان ما * غافلست اين عقل سرگردان ما
از رباعيات اوست :
اين صورت بىجان كه سراپا جانست * صورتگر چين به صورتش حيرانست
شايسته و زيبندهء تاج و اورنگ * پور شه دادگر هلاكو خانست
* * *
اى ساقى سيمساق فرزانهء من * وى شمع رخت فروغ كاشانهء من
پيمانهام ار تهى شود مىميرم * مگذار تهى ز باده پيمانهء من
( ديوان اشعرى ( خطى محمد نخجوانى ) - الذريعة ، ج 9 ، ص 79 - فهرست كتابخانهء مجلس - كتب خطى ج 3 ، ص 220 )
اشفاق تبريزى
در فهرست لطائف الخيال محمد نصير نصرت ( مؤلفهء 1140 ه . ق . ) از اين شاعر نام برده شده است .
( دانشمندان آذربايجان ، ص 42 )