تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
چون ننالم از سپهر دون دون‌پرور مدام * كز جفاى مفلسى باشد مرا خون جگر مردمان را در بغل عباسى و من بىنصيب * همچو شمع آمد ز سوز درويش دودم به سر گفت شخصى گر فتد عباسى اندر دست تو * چون نگهداريش ؟ گفتم چون نگه دارند زر بوسم و بر ديدهء مجروح خون پالا نهم * گه ز روى شوق و بىتابى بر او دوزم نظر چند « افلاكى » سخن گويى ز عباسى خموش * چارشاهى آورد نخل اميدت را بسر
و اين بيت او را صايب در بياض خود نقل كرده است :
ز آب ديدهء من سرو نازپرور من * چنان رسيد كه افكند سايه بر سر من
( تذكره نصرآبادى ، ص 314 - 315 - صبح گلشن ، ص 31 - قاموس الاعلام ، ج 2 ، ص 1005 - دانشمندان آذربايجان ، ص 47 )

الهى تبريزى

ميرزا مهدى متخلص به الهى از شاعران سدهء 11 هجرى قمرى مىباشد . اصلش تبريز و مولد و مدفنش اصفهان است حزين در تذكرهء خود مىنويسد : « در اصفهان نشو و نما يافته قدرى از اوقات خود را صرف تحصيل نموده ذكا و شعور قوى داشت در هيئت و نجوم خاصه احكام مهارت به هم رسانيده مشهور شد و سر از خدمت افاضل و فيض استفاده تافته هر رطب و يابس كه به خيالش مىرسيد كه آن را حقايق و معارف پنداشته از بوالهوسى و خودآرايى در هر فن دخل نمود مستقلا نه سخنان بىسر و بن درهم مىبافت و اعوجاجى سخت در سليقه‌اش پيدا بود . قدم در هيچ مقام استوار نداشت گاهى خويش را به حكما بستى و گاهى به صوفيه تشبه جستى و گاه از متكلمان گفتى و در سلك هيچ فرقه در شمار نيامدى آخر . . . از دانشوران كناره گرفت و با ساده‌دلان اليف بود آنها را مذمت مىكرد و اينان را ستايش مىنمود . . . بالجمله « الهى » به شعر مربوط و ابيات شايستهء بلند دارد تا چندى قبل از اين ( 1165 ق ) در سن كهولت رحلت نمود و در اصفهان مدفون شد » . از اوست :
به مشكين‌طره‌يى پيوند كردم رشتهء جان را * ز نو شيرازه بستم نسخهء خواب پريشان را