تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧

ابو المحارم اسكويى

ابو المحارم « 1 » اسكويى برادر كوچك امير صدر الدّين محمد اسكويى است شاعر متذوق سدهء 10 بود از اوست :
دل كه در دايرهء عشق درآورد مرا * همچو شمع آتش سوزان بسرآورد مرا
( تحفهء سامى ، ص 58 - 59 - روز روشن ، ص 72 - دانشمندان آذربايجان ، ص 303 )

ابو الوفاى تبريزى

از سخنوران پيرامون سدهء 11 ه . ق . تبريز است اين دو بيت را صاحب عرفات العاشقين به او نسبت داده است :
از لطيفى جام و لطف مى به جام * كس نداند اين كدام است آن كدام گويى اينجا باده هست و جام نيست * گويى آنجا نيست باده هست جام
صاحب اسماعيل بن عباد گفته است :
رق الزجاج و رقت الخمر * فتشابها فتشاكل الامر فكانها خمر و لا قدح * و كانّها قدح و لا خمر
فخر الدّين عراقى اين دو بيت را به فارسى چنين ترجمه كرده است :
از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام همه جام است و نيست گوئى مى * يا مدام است و نيست گوئى جام
و ظاهرا ابو الوفا در سرودن دو بيت خود نظرى به مضامين ابيات مذكور داشته است . ( دانشمندان آذربايجان ، ص 29 - الذريعة ، ج 9 ، ص 52 )
هامش
( 1 ) - نام وى در تحفهء سامى چاپ وحيد « ابو المحامد » و در نسخهء بيات و تذكرهء روز روشن ابو المجاهد قيد شده است .