تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
گردون مگر از مردمى در مدح دارا زد دمى * كز گوهر انجم همى آگنده دامان آمده
* * *
در آن خلوت كه حيرت لب فروبندد جهانى را * مجال نطق باشد خاصه چون من بىزبانى را
* * *
شرمنده‌ام ز بس‌كه به وصلش تمام عمر * دادم فريب اين دل هجران كشيده را
* * *
شرط عشق آمد خموشى ور نه من هم پيش يار * مىتوانم گفت حال خود زبانم لال نيست
* * *
در كوى آن ماه خرّم دلى باد * كز حسرت ما گاهى كند ياد
* * *
در بزم خسرو در گوش شيرين * يا رب كه گويد حرمان فرهاد
( تذكرهء اختر ، ص 63 - 69 - سفينهء محمود ، ص 694 - 698 نگارستان دارا ، ص 190 - 191 - رياض العارفين ، ص 435 - مجمع الفصحا ، ص 283 - 284 - طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 114 - دانشمندان آذربايجان ، ص 134 )

رحمت كوزه كنانى

ميرزا محمد متخلص به « رحمت » از شاعران دورهء فتح على شاه قاجار است . در « سفينهء محمود » مسطور است كه : اصلش از قريهء كوزه‌كنان مىباشد ولى ساليان دراز است كه در اصفهان زندگى مىكند . به وساطت معتمد الدوله هفت هشت سال پيش از اين ( پيرامون 1232 ه . ق ) به شرف آستان بوسى شهريار جهان‌گشا مفتخر و در دفترخانه به نشر فرامين و رقم‌نويسى مباهى و در كسوت بندگى سرافكندگى دارد و در صداقت پايندگى . از بدايت عمر تاكنون كه زندگانى كهولت است با ژنده‌پوشان ارزنده و عارفان پاينده در