اى خوشا عشق و خوشا بدناميش * عين كام آمد همه ناكاميش
در تو پيدا هرچه ناپيداستى * از تو زيبا هرچه نازيباستى
تا عطايش چشم رحمت باز كرد * دوزخى بر اهل جنت ناز كرد
بندگى كن تا كه آزادت كنند * در خرابى كوش كآبادت كنند
چند پويم در پىِ اين آرزو * شهرشهر و خانهخانه كو به كو
چند ريزم سيل غم زاين جستجوى * دجلهدجله ، چشمهچشمه ، جوىجوى
ديده دريا كردم و دل غرق خون * تا چه آرم تا چه سازم ز اين فزون
از طلب فارغ نبودم هيچگاه * روزروز و ، هفتههفته ، ماهماه
سالها رخش رياضت تاختم * دامها در صيد معنى ساختم
تا چه خواهم كرد در اين خستگى * با همه هموارى و آهستگى
كبرياى عشق هستىسوز را * عالم تجريد جانافروز را
دامن از بالاى ما بالاتر است * سوى او راه از طريق ديگر است
در نگارستان دارا و دانشمندان آذربايجان اسم او ميرزا حسين قيد شده است
( سفينهء محمود ، ص 670 - 672 - نگارستان دارا ، ص 75 - 76 دانشمندان آذربايجان ، ص 117 ، 158 - ريحانة الادب ، ج 2 ، ص 74 - 75 - احوال و آثار خوشنويسان ، ج 3 ، ص 826 )
ساجدى شبسترى
مؤلفان الذريعة و فرهنگ سخنوران در مادهء ساجدى از او ياد نكردهاند . ولى آقاى منزوى مىنويسد :
نسخهيى از ديوانش در دار الكتب قاهره بهشمارهء 9 ادب فارسى طلعت ، نستعليق بىتاريخ در 50 برگ با يادداشت مورخ 1024 هست و چنين شروع مىشود :
مرا ز هر دوجهان چشم بر عنايت اوست ( مخطوطات ، ج 1 ، ص 167 ) .
( فهرست نسخههاى خطى ، ج 3 ، ص 2342 )