اين منتخبات را نبايد با ديوان خاورى شيرازى كه آن هم به « مهر خاورى » موسوم است اشتباه كرد . « 1 » خاورى قصيدهيى در مدح فتح على شاه سروده است كه تمامى آن ( 63 بيت ) در تذكرهء اختر آمده و اينك قسمتى از آن براى نمونه نقل مىشود :
گذشت فصل دى و شد ز فيض فروردين * زمين به ناميه رشك نگارخانهء چين
فضاى خاك تو گويى كه شد بهشت نعيم * رواق تاك تو گويى كه شد سپهر برين
به بوستان چو درآيى ببين به طارم تاك * يكى سپهر و فروزان در او دو صد پروين
ز تاك دختر رز دل به جلوه مىببرد * چنانكه در غرفات بهشت حور العين
به صحن باغ انار كفيده در كف شاخ * همىبخندد بر درجهاى درّ ثمين
چه داشت ساقى ابر بهار در صهبا * كه فاش كرد به يك جرعه رازهاى زمين
فشانده رشح هوا ژاله بر كلالهء گل * رهانده نكهت گل دامن از كف گلچين
به سير باغ همانا كه مىكند آهنگ * سپهر مجد و كرم آفتاب ملّت و دين
سپهر خواست به ميزان شكوه او سنجد * گسيخت رشته و بينى شكافتش شاهين
خميده قامت از آن مىرود چنين كه مباد * ز فرط قطره شود عطف دامنش خونين
رعاف او بگه بامداد و وقت غروب * ببين به دامنش اندر به چشم عبرتبين
زهى حدوث تو طرّاح كارگاه قدم * خهى گمان تو معمار شهربند يقين
مبارزان تو را گاه رزم و وقت نبرد * مجاهدان تو را روز جنگ و نوبت كين
به سالخوردگى اندر چه جام باده چه خون * به خردسالى اندر چه گاهواره چه زين
حقوق شكر تو بر ذمّه صغير و كبير * كنند حكم تو بر گردن كهين و مهين
به جمع و خرج دوروزه ايادى كف تو * كفاف مىنكند دفتر شهور و سنين
شبى به ساحل درياى مغربم خورشيد * ز در درآمد و بنشست با دلى غمگين
بلابه گفت كه آخر ز من نپرسى هيچ * كه اى مربى دريا و كان چه حال است اين
بگفتمش چه فتادت ؟ كشيد آهى گفت * كزين بتر چه كه گردد توانگرى مسكين
به قعر بحرم و زير زمين عفاك اللّه * ز دست خانهبرانداز او نماند دفين
به او بگو كه بود خور به خاورى منسوب * چنان مكن كه شود خانمان خراب چنين
هامش
( 1 ) - دكتر خيامپور در برشمردن شاعرانى كه حكايت يوسف و زليخا را به نظم كشيدهاند از شاعران متخلص به خاورى ياد كرده و ايرج افشار در نشريه دانشكده ادبيات ( سال 16 شماره 2 ) حدس زده است . كه سراينده داستان يوسف و زليخاى موسوم به « احسن القصص » خاورى شيرازى متوفى 1267 است نه معاصرش خاورى كوزه كنانى .