تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
اين منتخبات را نبايد با ديوان خاورى شيرازى كه آن هم به « مهر خاورى » موسوم است اشتباه كرد . « 1 » خاورى قصيده‌يى در مدح فتح على شاه سروده است كه تمامى آن ( 63 بيت ) در تذكرهء اختر آمده و اينك قسمتى از آن براى نمونه نقل مىشود :
گذشت فصل دى و شد ز فيض فروردين * زمين به ناميه رشك نگارخانهء چين فضاى خاك تو گويى كه شد بهشت نعيم * رواق تاك تو گويى كه شد سپهر برين به بوستان چو درآيى ببين به طارم تاك * يكى سپهر و فروزان در او دو صد پروين ز تاك دختر رز دل به جلوه مىببرد * چنان‌كه در غرفات بهشت حور العين به صحن باغ انار كفيده در كف شاخ * همىبخندد بر درجهاى درّ ثمين چه داشت ساقى ابر بهار در صهبا * كه فاش كرد به يك جرعه رازهاى زمين فشانده رشح هوا ژاله بر كلالهء گل * رهانده نكهت گل دامن از كف گل‌چين به سير باغ همانا كه مىكند آهنگ * سپهر مجد و كرم آفتاب ملّت و دين سپهر خواست به ميزان شكوه او سنجد * گسيخت رشته و بينى شكافتش شاهين خميده قامت از آن مىرود چنين كه مباد * ز فرط قطره شود عطف دامنش خونين رعاف او بگه بامداد و وقت غروب * ببين به دامنش اندر به چشم عبرت‌بين زهى حدوث تو طرّاح كارگاه قدم * خهى گمان تو معمار شهربند يقين مبارزان تو را گاه رزم و وقت نبرد * مجاهدان تو را روز جنگ و نوبت كين به سالخوردگى اندر چه جام باده چه خون * به خردسالى اندر چه گاهواره چه زين حقوق شكر تو بر ذمّه صغير و كبير * كنند حكم تو بر گردن كهين و مهين به جمع و خرج دوروزه ايادى كف تو * كفاف مىنكند دفتر شهور و سنين شبى به ساحل درياى مغربم خورشيد * ز در درآمد و بنشست با دلى غمگين بلابه گفت كه آخر ز من نپرسى هيچ * كه اى مربى دريا و كان چه حال است اين بگفتمش چه فتادت ؟ كشيد آهى گفت * كزين بتر چه كه گردد توانگرى مسكين به قعر بحرم و زير زمين عفاك اللّه * ز دست خانه‌برانداز او نماند دفين به او بگو كه بود خور به خاورى منسوب * چنان مكن كه شود خانمان خراب چنين
هامش
( 1 ) - دكتر خيام‌پور در برشمردن شاعرانى كه حكايت يوسف و زليخا را به نظم كشيده‌اند از شاعران متخلص به خاورى ياد كرده و ايرج افشار در نشريه دانشكده ادبيات ( سال 16 شماره 2 ) حدس زده است . كه سراينده داستان يوسف و زليخاى موسوم به « احسن القصص » خاورى شيرازى متوفى 1267 است نه معاصرش خاورى كوزه كنانى .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 156 | عزيز دولت آبادى