تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
طريق مجاهدات نفس و تزكيهء باطن مجاهد و مصرّ بوده هم به دعوى خود كه صداقت را قرين باشد از فيوضات كاملين و همت عارفين به قدرى كه بر خود بيند بصيرتش حاصل . الحق آدمى است لبيب و از سياق آدميت بانصيب . به امر فتح على شاه كتابى محتوى بر قصص راستان و حكايات صحيح شامل پنجاه‌هزار بيت ترتيب داده مسمّى به « زينت الحكايات » و بين خواص و عوام نقل و نقل هر انجمن است . از غزل و رباعى و مثنوى شعرى گويد و از بىپرواييها به تدوينش نكوشد . به نوشتهء مرحوم دكتر بيانى يكى از مثنويهاى منظوم او در كتابخانهء سلطنتى ( سابق ) به خط خود وى هست و چنين تمام مىشود : « سالى كه موكب جهان‌گشا به عزم تنبيه متمردين خوارزم و افاغنهء هرات و اويماقات هزاره و تكه به سرحدات خراسان نهضت فرما و اين بندهء درگاه عالميان پناه « محمد منشى كوزه كنانى » از ركاب اقدس مأمور به خدمتى در يزد و اصفهان بود ؛ اين مثنوى در عرض هجده روز به معرض عرض رسيد و هو السلطان . . . فتح على شاه قاجار روح العالمين فداه » . وى در طريقت پيرو سلسله ذهبى بود . « رحمت » محتملا حوالى 1250 هجرى قمرى به رحمت ايزدى و اصل شده است . نمونه‌يى از مثنوى اوست :
رحمت شاه است بيرون از حساب * قابل و ناقابل از وى كامياب همتش هرجا به رحمت كار كرد * هست چون من نيست را بسيار كرد هستى ما يك‌دو روزى بيش نيست * وقت اندك قابل تشويش نيست شادى و اندوه عالم يك‌دم است * بهر يك‌دم اين چه اندوه و غم است بازگشت فعل مردم سوى توست * راه بازار جنان از كوى توست هر غريبى بازجويد جاى خويش * سر كند افسانه از ماواى خويش پيش مجنون قصهء ليلى خوش است * گفتگو با وامق و عذرا خوش است هركجا حرفى ز اندوه و غم است * داغ ماتم‌ديدگان را مرهم است داستان عقل و عشق از هم جداست * هر متاعى را به بازارى بهاست خود مگو درد طلب حيرانى است * عاشقى اسباب سرگردانى است خود ندانى تا نه از خود رسته‌اى * كز كه ببريدى كجا پيوسته‌اى