تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
خدايگان ملوك اى كه باد تا به ابد * به هرچه عزم تو دايم خدات يار و معين به خواجه‌يى كه سه طفلش بود طفيل وجود * به خاتمى كه دو كونش بود به زير نگين به آن هلال كه در آسمان زين شه راست * غروب او به يسار و طلوع او به يمين به يأس من ز عطاهاى خواجگان لئيم * به حرص من كه به جود شهنشه است رهين كه در ثناى بزرگان خرده‌بين عراق * خلاف شيوه اصحاب با شدم آيين ز به دو حال از اينان طمع بريدستم * كه صعوه را نكند طعمه همّت شاهين چو مدح خواجه سرايند و او سكوت كند * چنان بود كه كسى مرده را كند تلقين قضا بگو كه به كينم كشيده دار كمان * قدر بگو كه به قصدم گشاده دار كمين من اين مخدّرگان را كه يادگار منند * ز به دو فطرتشان تا به روز بازپسين كشيده‌ام همه دم تا بلوغ در آغوش * نشسته‌ام همه‌شب تا به روز بر بالين نتيجه مىندهد ازدواجشان با غير * كه دختران همه بكرند و شوهران عنّين به خواجگان و وشاقان شه فرستادم * كه خود بهشت بود جلوه‌گاه حور العين سحاب‌سان نه به آن فطرتم كه از هر بحر * گهر ستانم و ريزم به هر سلالهء طين قسم به خالق شعرى كه شعر من هرگز * نديده چهرهء مضمون غير در تضمين به دزدى خزفم رغبتى نه ، ز آنكه مرا * خزانه پرگهر است و خزانه‌دار امين به قرص سفرهء خود راضيم ز گندم و جو * به صيد بازوى خود قانعم ز غث و سمين مزيد جاه و جلال تو را گه و بيگاه * ز من دعا و ز سكّان آسمان آمين
از غزليات و اشعار اوست :
صبح است و در طرف چمن بلبل نواخوان آمده * بر شاخ سرو و نارون قمرى در افغان آمده هم دل‌گشا گلشن شده هم مرغ دستان خوان شده * هم شمع گل روشن شده هم غنچه خندان آمده افلاك چرخ ، آفاق چه ، دلوى دو از وى مهر و مه * زير و زبر بيگاه و گه اين رفته و آن آمده ز آن دلو و چه از كهكشان روديست در گردون روان * ز آن كشتزار آسمان زين‌گونه ريّان آمده
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 157 | عزيز دولت آبادى