به زندانم گهى چون يوسف افكند * به تخت ملك گاهى محترم كرد
گهى در كنج فقرم داد منزل * به صدر عزتم گه محتشم كرد
ز خاكم بعد از اين آيا چه سازد * كه گاهى كعبه گه بيت الصنم كرد
چو در ملك وجودم داد هستى * وجودم را دگر خواهد عدم كرد
پس از فوت محمد شاه سرشار به تبريز آمد و در ظل حمايت نايبالسلطنه عباس ميرزا سايهنشين گرديد و قريهء ديزجخليلو ( واقع در محال ارونق ) از طرف وليعهد به رسم تيول به او مرحمت شد . او نيز با شكستهبالى به شكرگزارى و ثناخوانى شاهنشاه و نايبالسلطنهء ايران زندگانى مىكرد تا به سال هزار و دويست و سى و چهار ه . ق . رخت رحلت به جهان جاودانى كشيد و در نجف اشرف آسود .
سرشار به نقاشى و خوشنويسى نيز علاقهمند بود و در حكمت الهى و طبيعى خاصه در طبابت يد بيضا مىنمود و گاهگاهى به سه زبان فارسى و عربى و تركى شعر مىسرود .
نسخهيى از ديوانش در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران بهشماره 4053 هست و در فهرست آن كتابخانه ( ج 13 ، ص 3038 ) بدين شرح معرفى شده است :
1 - غزليات يا خرمنامه به ترتيب حروف تهجى ص 1 - 175
2 - رباعيات و مفردات ص 177 - 198
3 - ساقىنامه ص 199 - 209
4 - مثنوى ندبة الاسرار ص 209 - 257
5 - ستايش اين ديوان به نثر و چند قصيده در ستايش امامان در هامش ص 258 - 265
6 - ترجيعبند در هجو و مطايبه و چند غزل به تركى آذربايجانى ص 267 - 277
7 - قصيدههايى در توحيد و منقبت و مرثيهء امامان با تضمين مرثيهء محتشم ص 279 - 317
8 - تركيببند در مرگ مادر و ماده تاريخهاى ديگر ص 318 - 329
آغاز ديوان الغزليات فى الحروف و البحور على الترادف و التوالى
اى از رخ تو ذرّه خورشيد عالمآرا * از روى مهر پرده بردار و عالمآرا
" سرشار " مىدهد جان چون حافظ از غمت هان * " دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا "