در غزلى ضمن تفاخر ، به مولدش چنين اشاره مىكند :
اى يار وفا آيين وى مونس دمسازم * بگذار كه تا دستى بر گردنت اندازم
من شيفتهء رويت امروز نگرديدم * بر طلعت تو عاشق كردند ز آغازم
خواهم كه پرم روزى سوى چمن كويت * اما چه كنم گردون بسته ره پروازم
ديوان من ار خوانى روزى تو نمىدانى * من خرم كردشتم يا سعدى شيرازم !
* * *
يك بوسه آرزوست كه گيرم ز روى تو * اما هزار واهمه دارم ز خوى تو
روز و شبم به چشم مساويست در جهان * ز آنگه كه دور گشتهام از روى و موى تو
اى آرزوى جان به كجا گشتهاى نهان * كآسوده نيستم دمى از جستجوى تو
هر گل كه مىدمد ز گلستان روزگار * مىبويم و نمىشنوم هيچ بوى تو
هركس بهسوى قبلهء خود سجده مىكند * زاهد به كعبه « خرم » بىدل به كوى تو
در رياض الجنة ترجيعبندى به نام وى هست كه چند بند آن ذيلا نقل مىشود :
دى ز پى صحبت پير مغان * شد به خرابات مغانم مكان
مغبچهيى بود در آن بزمگه * بهبه جمال از همه سيمينتنان
عارض و زلف و قد رعناى او * رشك گل و سنبل و سرو روان
رقصكنان در برم آمد نشست * كاى شده مهمان خراباتيان
نوش كن از دست من اين جام را * تا دهمت كام دل ناتوان
گفتمش اى كرده به فرمان خويش * بنده ، دو صد عاشق بىخانمان
جام چه آرى چو نيى كامده * كام چه بخشى چو نيى دلستان
دوست همين يك بود اى بوالهوس * بوالهوسى شيوهء هركس مدان
گفت كه بىچاره ندارى خبر * دوست همان است لباسش دگر
* * *
زلف برآشفتهء خود تاب ده * رقص كن و جام مى ناب ده
نرگس خود را به فسونى درآر * چشم حريفان همه بر خواب ده
رخت ز تن بركن و بر بنده هم * جاى در آن بستر سنجاب ده
كم نيم از ذرّه ، ره امشب مرا * پيش خود اى مهر جهانتاب ده