تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
در غزلى ضمن تفاخر ، به مولدش چنين اشاره مىكند :
اى يار وفا آيين وى مونس دمسازم * بگذار كه تا دستى بر گردنت اندازم من شيفتهء رويت امروز نگرديدم * بر طلعت تو عاشق كردند ز آغازم خواهم كه پرم روزى سوى چمن كويت * اما چه كنم گردون بسته ره پروازم ديوان من ار خوانى روزى تو نمىدانى * من خرم كردشتم يا سعدى شيرازم !
* * *
يك بوسه آرزوست كه گيرم ز روى تو * اما هزار واهمه دارم ز خوى تو روز و شبم به چشم مساويست در جهان * ز آنگه كه دور گشته‌ام از روى و موى تو اى آرزوى جان به كجا گشته‌اى نهان * كآسوده نيستم دمى از جستجوى تو هر گل كه مىدمد ز گلستان روزگار * مىبويم و نمىشنوم هيچ بوى تو هركس به‌سوى قبلهء خود سجده مىكند * زاهد به كعبه « خرم » بىدل به كوى تو
در رياض الجنة ترجيع‌بندى به نام وى هست كه چند بند آن ذيلا نقل مىشود :
دى ز پى صحبت پير مغان * شد به خرابات مغانم مكان مغ‌بچه‌يى بود در آن بزمگه * به‌به جمال از همه سيمين‌تنان عارض و زلف و قد رعناى او * رشك گل و سنبل و سرو روان رقص‌كنان در برم آمد نشست * كاى شده مهمان خراباتيان نوش كن از دست من اين جام را * تا دهمت كام دل ناتوان گفتمش اى كرده به فرمان خويش * بنده ، دو صد عاشق بىخانمان جام چه آرى چو نيى كام‌ده * كام چه بخشى چو نيى دل‌ستان دوست همين يك بود اى بوالهوس * بوالهوسى شيوهء هركس مدان گفت كه بىچاره ندارى خبر * دوست همان است لباسش دگر
* * *
زلف برآشفتهء خود تاب ده * رقص كن و جام مى ناب ده نرگس خود را به فسونى درآر * چشم حريفان همه بر خواب ده رخت ز تن بركن و بر بنده هم * جاى در آن بستر سنجاب ده كم نيم از ذرّه ، ره امشب مرا * پيش خود اى مهر جهان‌تاب ده