تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
گرسنه‌يى را ز رخت سير كن * تشنه‌لبى را ز لبت آب ده قرة عين همه تبريزيان * كم تو به من غصهء خوناب ده چند بگويى كه منت دوست نه * دل به ديگر شاهد سرخاب ده دوست نمىشد دل من هم به تو * ليك يكى مژده به اصحاب ده گفت كه بىچاره ندارى خبر * دوست همان است لباسش دگر
* * *
آه كه خرم به دل اين آرزو * ماند ، كه هرچند شدم كام‌جو كام من دل‌شده حاصل نكرد * آن بت تبريزى سرخاب كو آه كه خرم همه عمر عزيز * رفت شبى همره آن ماهرو روز نكرديم به يك خلوتى * جام به دست وى و مى در سبو آه كه خرم بر آن دل‌ستان * اين قدرم نيز نشد آبرو كز پى مهجوريم آرد به ياد * كآن وطن آواره كجا رفت كو ؟ آه كه خرم نكند هيچ‌كس * اينكه سپارد دل خود بر عدو دوست نباشد اگر آن دلربا * دست من و دامن آن‌كس كه او گفت كه بىچاره ندارى خبر * دوست همان است لباسش دگر
( رياض الجنة روضهء 5 قسم دوم ص 825 - 826 - نگارستان دارا ، ص 189 - 190 - دانشمندان آذربايجان ، ص 134 - 135 )

ديوانهء قراجه‌داغى

شيخ على بن ابراهيم قراجه‌داغى يكى از دانشمندان قراجه‌داغ مىباشد كه خطيب و واعظ ، و شاعرى خوش‌كلام نيز بوده است در اشعار خود « ديوانه » تخلّص مىنموده است . بسال 1286 وفات يافته است . نمونه‌اى از اشعار اوست :
جان بود آنچه شود صرف به راه جانان * نتوان گفت كه جز دادن جان كارى هست