نديده جز رخ و ابرويت اى ماه * به روى آفتابى كس هلالى
نهان هر شام خورشيد از چه گردد * گر از رويت ندارد انفعالى
تو را " سرشار " نيكو رام گشته * به افسون غزل ، وحشى غزالى
از رباعيات اوست :
دور از تو بيفكند چو تقدير مرا * كرد از غم هجرت اى جوان پير مرا
قربان كمان ابروانت گردم * بنشاند قضا به خاك چون تير مرا
* * *
خورشيد ندارد رخ زيباى تو را * شمشاد ندارد قد طوباى تو را
كردم به جهان سير نديدم هرگز * همتاى تو همتاى تو همتاى تو را
* * *
برخيز و قدم بنه به ميخانهء ما * پر كن ز شراب ناب پيمانهء ما
بر خوردن مى بخوان به ما افسونى * ز آن پيش كه خوانند بس افسانهء ما
* * * از اشعار تركى سرشار :
گوزلرون آهوسينه صيد اولدو آهوگوزلولر گوزلولر * طُرفهجادو دور بو كيم آهونى صياد ايلهدون
اشكدن گر خانهء مردم خراب اولدى نه باك * گنج غمدن چوخ دل ويرانى آباد ايلهدون
لبلرى مُل ، عارضى گُل ، زلفى سنبل ، ديشى دُر * آغزى غنچه ، خالى عنبر ، قدّى شمشاد ايلهدون
ايلهدون " " عشّاقى بو دَردن دربهدر * بسكه داد و ناله و افغان و فرياد ايلهدون
( ديوان خطى سرشار - نگارستان دارا ، ص 84 - 87 - دانشمندان آذربايجان ، ص 180 - 181 )
شمس اهرى
در سدهء هفتم هجرى و يا قبل از آن مىزيسته است از او يك رباعى در نزهة المجالس مضبوط است :