تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
يره آهم برآور « دا » عجب نى * كه و هر آلوده « هيزم » پردهه دو
معنى : اگر ( پيرى ) آهم را برآورده عجب نيست زيرا هيزم برف‌آلوده زياد دود مىدهد
تنم خشك آيرم تيج آبه « ام » داى * ز آير خوش وشه خشك آبيه چو
معنى : تنم خشك و آذرم تيز شده چوب خشك شده در آتش بهتر مىسوزد
دم از گرمى مزن « كشفى » دپيرى * خوره زردى نبى تاواج خور « 1 » سو
معنى : كشفى ! در پيرى دم از گرمى مزن كه آفتاب غروب را تابش نور خورشيد نيست * * *

غزل سوم :

دلم چا ياسه وس تنگ « 2 » آمَ داىَ * جه صبرم شيشه از سنگ آم داى
معنى : دلم جاى نوميدى است بس‌كه تنگ آمده شيشهء صبرم بر سنگ آمده
پريزاى دمست افسون اجين دل * كه اين ديوانه و دنگ آم داى
معنى : پرىزاد مست افسون است از اين دل كه چنين ديوانه و دنگ آمده
تراوش‌گونه آن ول « 3 » وا چه پرورد * كاين سيراو « 4 » و خوش‌رنگ آم داى
معنى : آن گل طراوت‌گونه‌اش را با چه پرورش داده كه چنين سيراب و خوش‌رنگ آمده
كوانين دلبر اج شوخان و شنگان * « و » اين شوخ « و » و اين شنگ آم داى
معنى : كدام‌يك از دلبران شوخ و شنگ به اين شوخى و شنگى آمده
از اج نيكان « 5 » نه واج ناميان نه * عجب نى كاج منش ننگ آم داى
هامش
( 1 ) - متن : خورد ( 2 ) - متن سگ ( 3 ) - متن : دل . ( 4 ) - متن : ميراو . ( 5 ) - متن : ننگان .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 72 | عزيز دولت آبادى