يره آهم برآور « دا » عجب نى * كه و هر آلوده « هيزم » پردهه دو
معنى : اگر ( پيرى ) آهم را برآورده عجب نيست
زيرا هيزم برفآلوده زياد دود مىدهد
تنم خشك آيرم تيج آبه « ام » داى * ز آير خوش وشه خشك آبيه چو
معنى : تنم خشك و آذرم تيز شده
چوب خشك شده در آتش بهتر مىسوزد
دم از گرمى مزن « كشفى » دپيرى * خوره زردى نبى تاواج خور « 1 » سو
معنى : كشفى ! در پيرى دم از گرمى مزن
كه آفتاب غروب را تابش نور خورشيد نيست
* * *
غزل سوم :
دلم چا ياسه وس تنگ « 2 » آمَ داىَ * جه صبرم شيشه از سنگ آم داى
معنى : دلم جاى نوميدى است بسكه تنگ آمده
شيشهء صبرم بر سنگ آمده
پريزاى دمست افسون اجين دل * كه اين ديوانه و دنگ آم داى
معنى : پرىزاد مست افسون است از اين دل
كه چنين ديوانه و دنگ آمده
تراوشگونه آن ول « 3 » وا چه پرورد * كاين سيراو « 4 » و خوشرنگ آم داى
معنى : آن گل طراوتگونهاش را با چه پرورش داده
كه چنين سيراب و خوشرنگ آمده
كوانين دلبر اج شوخان و شنگان * « و » اين شوخ « و » و اين شنگ آم داى
معنى : كداميك از دلبران شوخ و شنگ
به اين شوخى و شنگى آمده
از اج نيكان « 5 » نه واج ناميان نه * عجب نى كاج منش ننگ آم داى
هامش
( 1 ) - متن : خورد
( 2 ) - متن سگ
( 3 ) - متن : دل .
( 4 ) - متن : ميراو .
( 5 ) - متن : ننگان .