مبش بىياد حق « كشفى » تو صبحان * اگرچه حقپرستى آرزوئى
معنى : هر صباحى مرغان را هاىهويى است
و زبانشان ذكر حق گوياست
اى كشفى ! بامدادان از ياد حق غافل مباش
اگرچه حقپرستى « و توفيق براى تو » آرزويى بيش نيست .
* * *
غزليات كشفى :
[ غزل اول : ]
به در دريان دهم بور او سرم ما * روانى مش كه د « 1 » پا ير مرم ما
معنى : بر سرم بود كه به دردت جان دهم
روان شو تا در پايت بميرم
چو شير ينرلوان انديشه دير « م » * هميشه يان شيرينپرورم ما
معنى : چون لبان شيرين تو در انديشهء من است
هميشه جان شيرين مىپرورم
منِ غم كام كشتن آخره دير « 2 » * « كه » اين كژپشتهوار و غم خورم ما
معنى : كشتن من غم كام دير است
كه چنين كجپشته بار و غمخورم
چنين « 3 » كين غم جمن يان آوياجِ * عجب زانم كه جين غم يان برم ما
معنى : چنين كه اين غم جان مرا مىگدازد
عجب دارم كه از اين غم جان بدر برم
چو چشمم سوبشاير « ديد » ديمير * جيا ديمى « ج » دو چشم آورم ما
معنى : چون نور چشمم مىتواند روى تو را ببيند ( از غيرت خواهم كه ) رويى جدا از دو چشم آورم
از بديمى دير چون او كنم چشم * اجم بىچشم ديمى چون گرم ما
معنى : من با روى دگر چگونه نگاه كنم
هامش
( 1 ) - متن : ذ .
( 2 ) - متن : آخر ديرو .
( 3 ) - متن : همين .