تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
يراوگيرى تو اى روسايم اج سر * يقين زانم كه لاوم گيرى او سر ورم اج بربرانى واكيان شُم * ميان اهنامه‌داران خاكم او سر « 1 »
معنى : اگر يك روز تو سايه از سر من برگيرى يقين مىدانم كه فريب افسار مرا خواهد گرفت اگر تو مرا از در برانى به كه روآورم ميان عاشقان خاك‌برسرم . كسروى در رسالهء « آذرى يا زبان باستان آذربايجان » هم ، سه دوبيتى و سه غزل به نام كشفى آورده است به شرح زير :
اشته چشمان جمن دل برده‌اى ته « 2 » * لُوَ از خون ديلم خورده‌اى ته « 2 » مگر خون بوهر آن شيرى كه ته خورد * كه بان خون خوردنر خو كرده‌اى ته « 2 »
معنى : با چشمانت از من دل برده‌اى با لبت خون دلم خورده‌اى مگر هر شيرى كه تو خوردى خون بود كه به خون خوردن خو كرده‌اى ؟ * * *
هلا خورمنده چه مانك و جوئى * بىوفائى چه مايان كينه‌جوئى « 3 » من نزانست كه شهرانى امن وات * هركه ناكس‌پرست رنج روئى
معنى : آگاه باشيد خورشيد به چاه و ماه به جويى مانده و بىوفايى از ما كينه مىجويد من نمىدانستم كه مردم شهرهايى به من گفتند كه از ناكس‌پرستى رنج مىرويد * * *
هر صباحى جه مرغان هاىوهوئى * زبان به ذكر حق سبحانه گوئى
هامش
( 1 ) - اين دوبيتى را با اندك تغييرى آقاى مجتبى مينوى ( در پانزده گفتار به نقل از كتاب مرصاد العباد نجم الدّين رازى . معروف به دايه ) آورده‌اند و چون تاريخ تأليف آن كتاب در اواسط قرن هفتم است بنابراين از حيث زمان بر كشفى مقدم بوده و مىتوان تصور كرد كه اين دوبيتى از كشفى نيست . ( 2 ) - متن : ما . ( 3 ) - متن : كهنه‌خوئى .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 69 | عزيز دولت آبادى