يراوگيرى تو اى روسايم اج سر * يقين زانم كه لاوم گيرى او سر
ورم اج بربرانى واكيان شُم * ميان اهنامهداران خاكم او سر « 1 »
معنى : اگر يك روز تو سايه از سر من برگيرى
يقين مىدانم كه فريب افسار مرا خواهد گرفت
اگر تو مرا از در برانى به كه روآورم
ميان عاشقان خاكبرسرم .
كسروى در رسالهء « آذرى يا زبان باستان آذربايجان » هم ، سه دوبيتى و سه غزل به نام كشفى آورده است به شرح زير :
اشته چشمان جمن دل بردهاى ته « 2 » * لُوَ از خون ديلم خوردهاى ته « 2 »
مگر خون بوهر آن شيرى كه ته خورد * كه بان خون خوردنر خو كردهاى ته « 2 »
معنى : با چشمانت از من دل بردهاى
با لبت خون دلم خوردهاى
مگر هر شيرى كه تو خوردى
خون بود كه به خون خوردن خو كردهاى ؟
* * *
هلا خورمنده چه مانك و جوئى * بىوفائى چه مايان كينهجوئى « 3 »
من نزانست كه شهرانى امن وات * هركه ناكسپرست رنج روئى
معنى : آگاه باشيد خورشيد به چاه و ماه به جويى مانده
و بىوفايى از ما كينه مىجويد
من نمىدانستم كه مردم شهرهايى به من گفتند
كه از ناكسپرستى رنج مىرويد
* * *
هر صباحى جه مرغان هاىوهوئى * زبان به ذكر حق سبحانه گوئى
هامش
( 1 ) - اين دوبيتى را با اندك تغييرى آقاى مجتبى مينوى ( در پانزده گفتار به نقل از كتاب مرصاد العباد نجم الدّين رازى . معروف به دايه ) آوردهاند و چون تاريخ تأليف آن كتاب در اواسط قرن هفتم است بنابراين از حيث زمان بر كشفى مقدم بوده و مىتوان تصور كرد كه اين دوبيتى از كشفى نيست .
( 2 ) - متن : ما .
( 3 ) - متن : كهنهخوئى .