نمونهيى از اشعار اوست :
آه از اين دور چرخ مردمخوار * گرگ روبهنماى كجرفتار
بىوفايى چو روزگار به خلق * كينهجويى به زير ازرق دلق
بىگنه قصد جان من بنمود * يوسفم را ز من به غصب ربود
( ترجمهء مجالس النفائس ، ص 395 - 397 - دانشمندان آذربايجان ، ص 249 - 250 ، 321 )
لطيفى اردبيلى
شمس الدّين محمد لطيفى فرزند قاضىزادهء اردبيلى است ؛ به سال 928 ه . ق . ايام جوانى خود را مىگذرانيد و در حداثت سن جامع جميع اخلاق پسنديده و محاسن جميل بود و بسى اشعار بىنظير و اطوار دلپذير داشت و در اول حال قصيدهيى گفت كه لفظ سايه و خيمه در هر مصراع لازم داشت اين چند بيت از آن است :
سحر ز خيمه برون رفت و سايه زد به چمن * بهسان خيمهء گل سرو سايهپرور من
چو خيمه كاكل او سايهبان شده بر گل * ز سايه خيمه زده سنبلش به روى سمن
دلا چو سايه مشو زير خيمهء گردون * بكش ز خيمهء گردون سايهاش دامن
به زير سايهء دل شو كه خيمهييست ز نور * سرى چو سايه فروبر به زير خيمهء تن
مجوى سايهء خيمه كه زير دلق بس است * براى سايهء درويش خيمه پيراهن
مرو به سايهء خيمه كه از شكوفهء باغ * درخت خيمه شد و سايه كرد بر گلشن
در مجالس النفائس آمده است كه : به مقتضاى « الموت ينفى خياركم و يبقى شراركم » اجل او را از ميان مردمان انتخاب كرد .
اين رباعى از اوست :
سرمست ز جام عافيت جم باشيم * در عالم و ، بيرون ز دوعالم باشيم
فارغ ز غم زندگى و محنت خلق * يكچند كه زندهايم بىغم باشيم
و در ايامى كه انتقال از دار فنا به دار بقا مىنمود به لسان حال و قال چنين گفت :
نشد اقبال دوران از سرافرازى هوس ما را * به درويشى سرافرازيم ، اين اقبال بس ما را
( ترجمهء مجالس النفائس ، ص 395 - 396 )