تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
هنوز از نعت احصى ( ؟ ) دل مستم همچنين عهد كهنه‌ام « اى كشفى » نو است تا نپندارى كه تازه بسته‌ام * * *
به غم كامى كشانى « 1 » دور جهرم * كه اين آشفته گردانى به تهرم ج پيرى آيرم « 2 » آلاوه كم كرد * همانا هيزم آلوده و هرم
معنى : دور چرخ مرا به غم كامى مىكشاند كه چنين آشفته مىگرداند از پيرى آذر عشقم را اشتعال كم شد همانا هيزم برف‌آلوده‌ام ( سفيدى مو را به برف تشبيه كرده ) * * *
سحرگاهى كه عشق آلاوه گيرى * خور « 3 » اج سوج درونم تاوه « 4 » گيرى ج چشمان آوه ريجم تا شوآئى « 5 » * شفق اج آوه‌يم خوناوه گيرى
معنى : سحرگاهان كه آتش عشقم مشتعل مىشود خورشيد از سوز درون من تابش مىگيرد از چشم اشك مىريزم تا شب آيد شفق از اشك خونين من رنگ خون بگيرد * * *
يراچ پيرى « مهان » بىرنگ و بوئى * جدرد ناتوانى زرده‌روئى اجين نعمت ترا شكرى ببايد * كه اين از خواهش اماره دوئى
معنى : اگر اى مهان ! از پيرى بىرنگ‌وبو هستى و از درد ناتوانى زردرو تو را بر اين نعمت شكرى واجب است كه چنين ( به علت پيرى ) از خواهش نفس اماره دور مانده‌اى
هامش
( 1 ) - متن : گشائى . ( 2 ) - متن : آمرم ( 3 ) - متن : چور . ( 4 ) - متن : ناوه . ( 5 ) - متن : ناوه .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 68 | عزيز دولت آبادى