هنوز از نعت احصى ( ؟ ) دل مستم
همچنين عهد كهنهام « اى كشفى » نو است
تا نپندارى كه تازه بستهام
* * *
به غم كامى كشانى « 1 » دور جهرم * كه اين آشفته گردانى به تهرم
ج پيرى آيرم « 2 » آلاوه كم كرد * همانا هيزم آلوده و هرم
معنى : دور چرخ مرا به غم كامى مىكشاند
كه چنين آشفته مىگرداند
از پيرى آذر عشقم را اشتعال كم شد
همانا هيزم برفآلودهام ( سفيدى مو را به برف تشبيه كرده )
* * *
سحرگاهى كه عشق آلاوه گيرى * خور « 3 » اج سوج درونم تاوه « 4 » گيرى
ج چشمان آوه ريجم تا شوآئى « 5 » * شفق اج آوهيم خوناوه گيرى
معنى : سحرگاهان كه آتش عشقم مشتعل مىشود
خورشيد از سوز درون من تابش مىگيرد
از چشم اشك مىريزم تا شب آيد
شفق از اشك خونين من رنگ خون بگيرد
* * *
يراچ پيرى « مهان » بىرنگ و بوئى * جدرد ناتوانى زردهروئى
اجين نعمت ترا شكرى ببايد * كه اين از خواهش اماره دوئى
معنى : اگر اى مهان ! از پيرى بىرنگوبو هستى
و از درد ناتوانى زردرو
تو را بر اين نعمت شكرى واجب است
كه چنين ( به علت پيرى ) از خواهش نفس اماره دور ماندهاى
هامش
( 1 ) - متن : گشائى .
( 2 ) - متن : آمرم
( 3 ) - متن : چور .
( 4 ) - متن : ناوه .
( 5 ) - متن : ناوه .