تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
مازندران جهان را بدرود گفت و در نجف اشرف دفن شد . اسكندر بيگ منشى « تاريخ عالم‌آراى عباسى » را در شرح وقايع 42 سال سلطنت او نوشته است . شاه‌عباس گاهى شعر مىگفت و « عباس » تخلص مىكرد . نمونه‌يى از اشعار اوست :
محبَّت آمد و زد حلقه بر دل‌وجانم * درش گشودم و شد تا به حشر مهمانم نه هست هستم و نه نيستم نمىدانم * كه من كيم چه كسى كافرم ، مسلمانم ؟ اگر مسخّر كفرم كه بست ز نارم ؟ * و گر متابع دينم كجاست ايمانم ؟ ازين كه هر دونيم بلكه عاشقم عاشق * محبَّت صنمى كرده نامسلمانم اگرچه هيچم و از هيچ كمترم امّا * يگانه گوهر درياى بحر امكانم دو روز شد كه دگر عاشقم به جان عاشق * به نوگلى كه برد نقد دين و ايمانم عجب كه از الم عشق جان برد « عباس » * كه درد بر سر درد است و نيست درمانم
صادقى افشار مىنويسد : « اگرچه به شعر گفتن تنزّل نمىكند ، ولى اگر وقتى ارادهء شعر گفتن كند چنين مىگويد :
ز غمت چنين كه خوارم ز كسان كنار دارم * من و بىكسى و خوارى به كسى چه‌كار دارم مگذار بار ديگر به دلم ز سرگرانى * كه به سينه كوه حسرت من بردبار دارم مگشا زبان به پرسش بگذار تا بميرم * كه ز جور بىحد تو گله بىشمار دارم »
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 8 - 9 - آتشكدهء آذر ، ص 21 - 22 - مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 39 - روز روشن ، ص 430 - 431 - دانشمندان آذربايجان ، ص 253 - 254 - فرهنگ سخنوران )

على صفوى

علاء الدّين ابو الحسن سلطان خواجه على فرزند صدر الدّين موسى فرزند شيخ صفى الدّين اردبيلى بعد از پدر بزرگوارش به ارشاد مريدان پرداخت و در اواخر جمادى الاولى سال 832 در بيت المقدس رخ در نقاب خاك كشيد و قبرش در آنجا به سيد على عجم معروف است . مؤلف روضات الجنان به نقل از « كتاب انس الجليل فى تاريخ القدس و الخليل تأليف اقضى القضاة مجير الدّين الحنبلى » دربارهء وى چنين نوشته است : « الشيخ الصالح العابد ، علاء الدّين ابو الحسن على بن الشيخ العابد السالك ، صدر الدّين