تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
985 در 45 سالگى درگذشت و در اردبيل به خاك سپرده شد . وى در عنفوان جوانى به علت ارتكاب كارهاى بىباكانه به دستور پدرش مدت 21 سال در قلعهء قهقهه زندانى شد و پس از جلوس ، اكثر خويشان و برادران خود را كشت . با وجود اين وى طبع روانى داشت و « عادلى » تخلص مىكرد . از اوست :
شادم به خدنگ تو كه ناوك‌فكنان را * سوى هدف خويش نهانى نظرى هست چون غنچه چه دانى تو كه در خلوت نازى * كز بهر تو چون باد صبا دربه‌درى هست
* * *
مهى گذشت كه پيغام يار پيدا نيست * نسيم و صلى از آن گل‌عذار پيدا نيست ستاره‌يى كه در اين دور اعتبار به اوست * به طالع من بىاعتبار پيدا نيست ز دل گذشتم و دست طمع ز جان شستم * كه مرهم دل‌وجان فگار پيدا نيست
اين رباعى را در قلعه مناسب حال خود گفته است :
آن روز كه كارت همگى قهقهه بود * از راى تو راه مملكت صد مهه بود امروز در اين قهقهه با گريه بساز * كان قهقهه را نتيجه اين قهقهه بود
* * *
دوران ، ما را ز وصل شادان نكند * جز تربيت رقيب نادان نكند هرگز نرساند دل ما را به مراد * كارى به مراد نامرادان نكند
مؤلف مجمع الخواص اين بيت را از زبان وى شنيده است :
من و عشق اگرچه باشد همه حاصلم ز خوبان * ز اميد نااميدى ز مراد نامرادى
( مجمع الخواص ، ص 11 - 12 سلسلة النسب صفويه ، ص 73 - آتشكدهء آذر ، ص 21 - دانشمندان آذربايجان ، ص 250 - 251 - فرهنگ سخنوران )

عارف اردبيلى

از سخنوران سدهء هشتم هجرى قمرى است در عهد سلطان اويس جلاير مىزيسته و برحسب دعوت شروانشاه اعظم كيكاوس بن كيقباد ( 745 - 774 ) به منظور تعليم فرزند وى به شروان رفته ، منظومه‌اى به عنوان فرهادنامه به نام آن پادشاه ساخته و در تاريخ ختم آن چنين