طهماسب به شاعران و هنرمندان و دانشمندان توجه كامل داشت . استاد مظفر على نقاش شاهى كه نوهء خواهر استاد بهزاد است فضل و كمال خود را بعد از استادش مرهون و مديون تعليمات اين پادشاه مىداند . او طبع موزونى داشت و « عادل » تخلص مىكرد . قطعهء زير را در مدح امير بيگ مهر بر بديهه گفته است :
اى بلند اخترِ سپهر شرف * وى گرامى دُرِ خجسته صدف
رانده در قلزم وزارت فُلك * كارفرماى صد نظام الملك
نيست در زير چرخ چون تو وزير * شرف روزگار بنده امير
صادقى كتابدار مىنويسد از اينگونه ابيات كه بر بديهه گفته است زياد دارد .
فخرى هروى در روضة السلاطين مىنويسد : « با وجود همهء اشغال پادشاهى گاهى خاطر انورش ميل به جانب شعر مىفرمايد و نظر التفات بدين طايفه مصروف داشته عنايت مىنمايد . اين مطلع آن حضرت مشهور است كه فرمودهاند :
از بهر قتل عاشق دلخسته ، چشم يار * تيغى كشيده از مژه همچون زبان مار
اين رباعى را در خراسان جهت عبيد خان در محلى كه از عراق به خراسان آمده گفته است :
ما كرده توكل به خدا آمدهايم * با دشمن دين بهر غزا آمدهايم
اى خصم تو هم يكقدمى پيشتر آى * بنگر ز كجا تا به كجا آمدهايم » .
رباعى زير را هم در مقام توبه سروده است :
يكچند پى زمرّد سوده شديم * يكچند به ياقوت تر آلوده شديم
آلودگيئى بود به هر رنگ كه بود * شستيم به آب توبه آسوده شديم
( تذكرهء شاهطهماسب ، ص 7 - 35 - روضة السلاطين ، ص 70 - 71 « ابو المظفر » - مجمع الخواص ، ص 8 - 9 - تاريخ عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 33 - 95 - مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 39 - دانشمندان آذربايجان ، ص 248 )
عادلى صفوى
اسماعيل دوم فرزند طهماسب اول ، روز چهارشنبه 27 جمادى الاولى سال 984 ه . ق .
پس از فوت پدر ، در قزوين بر تخت سلطنت نشست و روز يكشنبه 13 رمضان سال