صفى صفوى
صفى صفوى فرزند عباس اول به سال 1038 بر تخت سلطنت نشست و در دوازدهم صفر سال 1052 در كاشان فوت كرد و در قم به خاك سپرده شد .
طبعى موزون داشته ؛ از اوست :
دمى كه از برم آن گلعذار مىگذرد * هزار موج سرشك از كنار مىگذرد
مگو كه سرمه ، سيهبختيم به ديده كشد * كه عالم از نظرم سرمهوار مىگذرد
به دور چرخ نخورديم جام سرشارى * مدار مستى ما بر خمار مىگذرد
صبور باش « صفيا » كه در طريقت عشق * به هر طريق كه باشد مدار مىگذرد
اين بيت هم در روز روشن به نام او آمده است :
اگر بارم دهى در خدمتت جان بر كمر بندم * اگر بر خاطرت بارم ، بگو تا بار بربندم
( روز روشن ، ص 391 - دانشمندان آذربايجان ، ص 237 - لغتنامه دهخدا ، « صفى » )
طاهر اردبيلى
محمد كاظم زرگر متخلص به طاهر ، فرزند آقا ميرزا صراف اردبيلى است . وى به سال 1085 ه . ق در اصفهان رخ در نقاب خاك كشيده است .
نسخهيى از ديوان او در كتابخانهء ملك به شمارهء 35 / 5403 ، نستعليق ريز جنونى اردبيلى مورخ 1100 داراى : مثنوى ، غزل ، رباعى ، روىهم در حدود 700 بيت هست و چنين شروع مىشود :
بسم اللّه الرحمن الرحيم * جدول كوثر به رياض نعيم
( فهرست نسخههاى خطى ، ج 3 ، ص 2413 )
نمونهيى از اشعار اوست :
صافى ماست دردنوشى ما * خوشقماشى است شالپوشى ما
نامهء سربهمهر پادشهيم * گفتگوهاست در خموشى ما