تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
ايضا در تعريف استاد خود مىفرمايد :
دلر كوهى سر او دنده « 1 » نه بور * عشقر جويى كه وريان بسته نه بور حلم « 2 » باغ شريعت مانده زيران * روحربازر « 3 » به پرواز دنده « 4 » نه بور
شرح : يعنى دل بلندهمت تو مثل كوه بلندى است كه ارتفاع آن پديدار نيست و عشق والانهمت تو عين‌الحياتست كه پيش او را نتوان بست و حلم و بردبارى تو مثل باغ و بستان شريعت است كه هميشه معمور است و روح مقدس تو مثل شهبازى است كه نهايت طيران او را نتوان ديد چون بال باهمال گشايد عرصهء كونين را به يك طرفة العين طى و سير فرمايد . معنى : دلت كوهى بود كه سر آن « از فرط بلندى » ديده نمىشود عشق تو جويى بود كه در بند وريان نبود حلم تو « مانند » باغ شريعت هميشه آباد بود و روح تو بازى كه پرواز او از فرط دورى ديده نمىشود * * *
سخن اهل دلان درّ « 5 » به گوشم * دو كاتب نشته دايم به دوشم سوگندم هر ده به دل چو مردان * به غير از تو به جاى « 6 » جش نروشم
شرح : يعنى كلام اهل دلان پند و نصيحت ايشان مثل دريست در گوش من هميشه مراقب آنم زيراكه كرام الكاتبين كه نويسندگان اعمال بندگانند و هميشه حاضرند از خير و شر آنچه بندد به قيد كتابت درمىآورند و سوگند خورده‌ام از ته دل كه همچو مردان چشم به ما دون حق نيندازم . معنى : سخن صاحب‌دلان درّيست در گوشم دو كاتب هميشه بر دوشم نشسته به دل مانند مردان سوگند خورده‌ام كه به غير از تو به جايى چشم نيندازم * * *
هامش
( 1 ) - گويا « ديده » باشد . ( 2 ) - گويا « حلمر » درست باشد . ( 3 ) - گويا « بازى » درست باشد . ( 4 ) - گويا « ديده » باشد . ( 5 ) - گويا « درى » باشد . ( 6 ) - گويا « بجاى » درست باشد .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 47 | عزيز دولت آبادى