تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
نوبت فردا ( قيامت ) چو شود و از برده‌ام ( عملم ) بپرسد دست التجايم به دامن مصطفى باشد * * *
شيخه « 1 » شيخى كه احسانش با همى نى « 2 » * تنم بورى عشقم آتش كمى نى تمام شام شيراز از نوريريم * شخم سر پهلوانى از خبر نى
شرح : شيخ من الحمد لله و المنه كه شيخى است مكرمت و احسان او شامل طالبانست و وجود من مملو است از شرار محبت و شعله عشق و ارادت در او هيچ كمى نيست و تمام شام و شيراز در ظاهر و باطن در طلب استاد كامل سير نمودم و گرد گوشه‌نشينان عالم برآمدم شيخ من سرو سردار همه مبارزان ميدان جهاد بوده و مرا خبر نبوده است . معنى : شيخ من شيخى است كه احسانش شامل همه است تنم پر « از عشق اوست » و آتش عشقم كمى ندارد تمام شام و شيراز را نور ديدم شيخ من سر مبارزان « ميدان جهاد » است و من بىخبرم ايضا خطاب به استاد مىكند :
به من جانى بده از جانور بوم * به من نطقى بده تا دم آور بوم به من گوش بده آرجش نوا بوم « 3 » * هرآن‌كه و آنكه بو از آخبر « 4 » بوم
شرح : يعنى به من حياتى بخش و دلم را به نور معرفت زنده گردان كه عدم و زوال پيرامون آن نگردد و شنوايى بخش كه نداى عالم غيب از هواتف و الهامات بدان استماع نمايم و گويايى كرامت كن تا مدام دم از محبت توانم زد تا از جمله گفتنىها و شنيدنىها باخبر باشم . معنى : به من جانى بخش تا زندهء « ابدى » باشم به من نطقى بده كه گويا شوم به من گوشى بخش تا شنوا شوم و هرجا بانگيست از آن خبر شوم * * *
هامش
( 1 ) - گويا « شيخم » درست باشد . ( 2 ) - گويا « بى » درست باشد . ( 3 ) - گويا « به من گوشى بده از بشنوا بوم » درست باشد . ( 4 ) - گويا « باخبر » باشد .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 46 | عزيز دولت آبادى