تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
مرگ و زندگيم ميان دردمندان باشد « زيرا » به همراهى ايشان راه به حق توانستم برد * * * در انبساط دل مىفرمايد :
موازش از چه اويان مانده دوريم * آز چو اويان خواصان پشت زوريم دهشم « 1 » دوش با عرش و به كرسى * سلطان شيخ زاهد چوگان گويم « 2 »
شرح : يعنى مگوييد كه من يك‌لحظه از عالم وحدت دور باشم و حال آنكه قوت و توانايى و پشت‌گرمى من از خاصان عالم وحدت است اينكه بگذاشته‌ام دوش به زير عرش و كرسى يعنى به امداد حاملان آنها دوش داده‌ام و به آن شرف مشرف گشته‌ام از جهت آنست كه گوى چوگان سلطان شيخ زاهدم يعنى دست‌پرور استاد كاملم و مطيع و فرمانبردار اويم . معنى : مگوييد من از حق دور مانده‌ام من براى خاصان حق كمك و زور و پشتم شانه به زير عرش و كرسى داده‌ام « زيرا » گوى چوگان شيخ زاهدم * * *
شاه‌بازيم جمله ماران بكشتيم * وفا داريم بىوفايان بهشتيم قدرت زنجيريم به دست استاد * چخمقم آتشم ديكم نوشتيم « 3 »
شرح : شاه‌باز عالم وحدتم كه همه ماران صفت ذميمه را از وجود طالبان محو و ناچيز نمودم و وفادارم كه رسم بىوفايان را برانداختم و حبل المتين قدرت الهيم كه مطيع و فرمانبردار استاد كاملم كه با وجود استيلاى صفت جلال كه تقاضاى آن صفت آتش سوزانست به آب حلم و بردبارى تسكين داده كسى را نيازردم . معنى : شاه‌بازيم كه همه ماران ( صفات ذميمه ) را كشتيم وفا داريم كه بىوفايان را هشتيم
هامش
( 1 ) - گويا « بهشتم » درست باشد . ( 2 ) - گويا « گوييم » درست باشد . ( 3 ) - وزن اين دوبيتى به هم خورده است . . . ، كلمه‌هاى چخمقم ، ديكم بىگمان نادرست است .