تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
به دست استاد ( پير و مرشد ) زنجير قدرتيم و براى آتش چخماقيم كه شعلهء ديك ( هواى نفس ) را فرونشانديم ؟ * * *
همان هوى ، همان هوى ، همان هوى * همان كوشن ، همان دشت ، همان كوى « 1 » آز و اجم اويان تنها چو من بور * به هر شهرى شرم هىهاى و هى هوى
شرح : يعنى همان خدايست و همان خداى جل شانه كه يكتاى بىهمتايست و منفرد در ذات و صفات و دنيا كه عبارت از عالم ناسوتست همان صحرا و همان دشت است و خواهش دل من آن بود كه محبت حق جل شانه كه محبوب حقيقى است مخصوص به من باشد و حال آنكه در هر شهرى و بلادى مملو از شورش و غوغاى محبان و مشتاقان حق است . معنى : همان خداست . . . همان كوشن و دشت و كوى من مىگويم چه مىشد كه حق مخصوص من بود و « حال آنكه » به هر شهرى رفتم پر از هاىهوى اوست * * *

در خطاب با شيخ زاهد قدس سره مىفرمايد :

بشتو « 2 » بر آمريم حاجت روا بور * دلم زنده به نام مصطفى بور اهرادوار بو بور دام بو پارسر * هر دو دستم به دامن مرتضى بور
شرح : يعنى چون به درگاه تو كه استاد كاملى ملتجى شدم و پناه آوردم كل حاجتهاى من همه روا شد و از يمن توجه تو دلم زنده به نام حضرت مصطفى ( ص ) شد . فردا كه روز محشر است از من كه سؤال اعمال كنند دست التجاى من به دامن حضرت على مرتضى عليه التحية و الثناء و آل مجتباى او باشد . معنى : به بر تو آمدم حاجتم روا شد دلم به نام مصطفى زنده شد
هامش
( 1 ) - از وزن پيداست كه در اين بيت در چند جا ( و ) افتاده است . ( 2 ) - گويا « به تو » درست باشد .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 45 | عزيز دولت آبادى