تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
كنده باشد مثل آن دندان أو را بايد كند به شرطي كه دندان آنكس را كه كنده است بيرون نيايد اما اگر بيرون آيد قصاص نمىتوان كرد ورجوع در اين به أهل خبرت بايد كرد پس أهل خبرت گويند كه دندان كنده شده أو ديگر بيرون نمىآيد وبعد از قصاص كردن بيرون آيد به خلاف عادت بر أو چيزى نيست واگر دندان كسى را كه أهل خبرت گويند كه بيرون مىآيد وأو قصاص كرده باشد أرش بر أو لازم است واگر دندان طفل را كنده باشد انتظار بيرون آمدن آن بايد كشيد پس اگر بيرون نيايد قصاص لازم است واگر بيرون آيد أرش بايد گرفت جهت زماني كه دندان نداشته واگر متغير شده بيرون آيد نيز أرش مىگيرد واگر پيش از بيرون آمدن دندان يا پس از مأيوس شدن از بر آمدن دندان طفل بميرد در اين هر دو صورت أرش لازم است ودندان اصلى را جهت دندان زيادتى نمىتوان كند وهمچنين دندان زيادتى را به عوض دندان زيادتى كه در غير مكان باشد نمىتوان كند واگر كسى انگشت شخصي را بريده باشد ودست ديگرى را پس انگشت أو را بايد بريد آنگاه دست أو را اگر بريدن انگشت سابق باشد واگر بريدن دست سابق باشد دستش را ببرند وخونبهاى انگشت را به صاحب انگشت دهند وهر عضوى كه قصاص در آن واجب باشد هر گاه يافت نشود خونبهاى آن را بايد داد وقصاص ثابت مىشود در هر خارصه يعنى زخمى كه پوست سر را بشكافد ودر باضعه يعنى زخمى كه در گوشت سر فرو رفته باشد ودر سمحاق يعنى زخمى كه از گوشت سر گذشته باشد وبه پوست نازكى كه بر استخوان سر پيچيده رسيده باشد نيز قصاص مىرسد ودر استيفاى قصاص در اين زخمها طول وعرض را رعايت بايد كرد اما قدر نزول اعتبار ندارد چه اعضا در فربهى ولاغرى متفاوت است وقصاص ثابت نمىشود در زخمى كه استخوان را شكسته باشد يا آن را از جائى به جائى نقل كرده باشد براي آنكه استيفاى آن بي زيادة ونقصان ممكن نيست زيرا كه البتة در قصاص زيادتى ونقصانى واقع مىشود ودر حال قصاص هر دو طرف زخم را نشان بايد كرد واز نشان أول تا نشان دوم بايد بريد در هواي معتدل تا آنكه از سرايت محفوظ باشد وقصاص به غير آن جايز نيست واگر در قصاص سرايتى به هم رسد ضامن نيست وجايز است قصاص كردن پيش از نيك شدن جراحت واگر چه صبر كردن تا نيك شدن بهتر است وبعضي از مجتهدين برآنند كه پيش از نيك شدن جراحت قصاص جايز نيست جهت آنكه احتمال سرايت به مردن دارد چه در اين صورت در قصاص نفس داخل مىشود وهر گاه
جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 437 | الشيخ البهائي العاملي